از تعيين الوان مذكور معلوم مىشود كه :
نور احمر ، حقيقت باد است و در ارض سجّينى صورت آدمى ، خون انتساب به او دارد .
و نور اخضر ، حقيقت خاك است و سوداى مزاج انسانى اوست .
و نور اصفر ، حقيقت عنصر آتش است و صفراى طباع به او راجع است .
و نور ابيض ، حقيقت عنصر آب است و رطوبات بدن آدمى تعلّق به او دارد .
پس عناصر اربعه مشتمل است بر چهار طبيعت عنصرى علوى كه حامل عرش معنويت و حقيقت نورانيتاند ، و اين عرش مستلزم ابود و بقاست .
و نيز مشتمل است بر چهار صورت عنصرى سجّينى سفلى كه حامل عرش عالم صورت و تماثيل ظاهرى ظلمانى مىباشند ؛ و اين عرش در معرض فنا و اندكاك است .
پس عرش عالم امكان بر چهار صورت ظاهرى فانى و چهار حقيقت و معنى باطنى باقى عناصر اربعه برقرار است كه اين جمله هشت مىشود .
همچنين روايت شده است كه هر شبى چندين هزار قنديل در عرش مىافروزند . جاى تأمّل اين است كه اگر عرش نورانى و روشن است ، حاجت به افروختن شموع و قناديل ندارد . چراغ افروختن در عرش ، از قبيل تحصيل حاصل مثل آب پاشيدن روى درياست ؛ و اگر تاريك و مظلم است ، در اين صورت چيز ممتازى نخواهد بود . پس تأويل بايد نمود به اينطور كه در عرش عالم امكان كه استيلا و استواى ذات واجب الوجود به اوست ، هر شب و هر روز چندين هزار وجودى كه صاحب نفس مطمئنّه مىباشند ، از كتم عدم به عرصهء
هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٧٦