حادث كه با آن امر اندازه كرده مىشود حادث متجدّد . پس در وجود حقّ سبحانه كه قديم است ، متصوّر نيست ثبوت زمان و ممتنع است .
و امّا بر مذهب حكما ، از براى آنكه زمان پيش ايشان مقدار حركت محدّد « 1 » جهات است . پس نمىباشد [ 45 ] الّا در چيزى كه وجود آن چيز متعلّق حركت باشد و جهت ؛ وجود حقّ سبحانه از هر دو منزّه است ؛ پس از زمان منزّه باشد ، و هو المطلوب .
تنزيه در تغاير ذات حقّ تعالى با ساير ذوات
بدان كه ذات حقّ سبحانه مخالف ساير ذوات است به حسب حقيقت و ماهيت « 2 » . از براى آنكه ذوات متساويه ، در حقيقت مشاركند با يكديگر و متساويند در لوازم . پس لازم مىآيد قدم حوادث و حدوث واجب ، تعالى عنه علوّا كبيرا .
و قدماى متكلّمين بر آن رفته كه ذات حقّ تعالى مماثل ساير ذوات است به حسب ماهيت و حقيقت ، و امتياز ذات حقّ از ديگر ذوات به احوال او تعالى است كه آن وجوب است و حيات و علم و قدرت ؛ و چون بطلان [ 46 ] اين مذهب ظاهر بود ، متعرّض ذكر شبه ايشان و دفع آن نشديم .
هامش
( 1 ) . ش : مجدّد .
( 2 ) . ح : و صفات حقّ سبحانه هم به اجماع محقّقان متكلّمين و حكما و صوفيه بالمهية و الحقيقة مخالف صفات عباد است ، چنان چه علم و قدرت و ارادهء حقّ سبحانه بالحقيقة و المهية مخالف علم و قدرت [ ش : - و ارادهء حقّ سبحانه . . . و قدرت ] بندگان است ، كما بينّاه فى التحقيقات . « منه »