تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النظامية في مذهب الإمامية ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
مىكند ؛ و نصارا گفته‌اند كه حقّ سبحانه حلول در عيسى - سلام اللّه عليه - فرموده ؛ و غلات گفته‌اند كه « 1 » [ 39 ] حقّ سبحانه حلول در امير المؤمنين - سلام اللّه عليه - كرده ، بلكه در تمامى ائمّه ، سلام اللّه عليهم . چه معناى مفهوم از حلول ، آن است كه حالّ موجود در محلّ باشد و قائم به آن محلّ باشد نه به ذات خود ، و به برهان قاطع ثابت شده است « 2 » كه حقّ سبحانه قائم به ذات خود است ؛ پس حالّ در هيچ محلّ نباشد . و همچنين بدان كه حقّ سبحانه محلّ اعراض نيست . از براى آنكه محلّ عرض ، متحيّزى « 3 » است كه حلول كرده باشد در او اعراض ، و واجب چون متحيّز نيست ، پس محال است حلول اعراض در او ؛ و لهذا صفاتيه بر آنند كه صفات قائمهء به حقّ ، مثل : علم و قدرت و اراده و حيات ، عرض نيست و جوهر نيست و از [ 40 ] مقولات خارج است .

تنزيه در امتناع اتّحاد حقّ تعالى با غير

چون مفهوم از اتّحاد آن است كه دو چيز يكى شود ، و اين محال است به بديههء عقل ؛ پس واجب تعالى متّحد نمىشود به چيزى . و احتياج به ذكر اين مسئلهء بديهى البطلان بنابر آن است كه در عبارات صوفيه و كبار مشايخ ، مثل شيخ بايزيد بسطامى و شيخ منصور حلّاج ، اتّحاد حقّ سبحانه به غير ، متعارف و متداول است ؛ و لهذا علماى كبار و مشايخ عالى مقدار ، طعن در اتّحاد كرده‌اند ؛ و محقّقان صوفيه گفته‌اند كه طعن كردن علما و مشايخ ، بنابر مفهوم
هامش
- معنا باشد ، البته مقصود [ ش : مقصو ] اهل حقّ و حقيقت نيست ، و آن اطلاق به طريق توسّع و تجوّز واقع شده ، چنان چه بعد از اين به تفصيل معلوم مىشود . « منه » ( 1 ) . اصل : + كه . ( 2 ) . س : - است . ( 3 ) . ش : متحيّز .