تنزيه در اينكه حقّ تعالى متحيّز ، عرض و حالّ در متحيّز نيست
حقّ سبحانه متحيّز نيست ، و عرض و حالّ در متحيّز نيست . از براى آنكه هر متحيّز محتاج است به حيّز ، و هر عرض و حالّ محتاج است به محلّ در وجود ، و هر محتاج به غير در وجود ممكن است ؛ پس واجب اگر متحيّز و عرض باشد ، لازم آيد كه ممكن باشد ؛ تعالى عنه .
[ 33 ] و از اين لازم مىآيد كه واجب مشار اليه نباشد به اشارهء حسّى . از براى آنكه هر مشار اليه به اشارت حسّى ، يا متحيّز است يا عرضى است حالّ در متحيّز ، و واجب چون متحيّز و عرض نيست ، پس مشار اليه به اشارهء حسّى نباشد ، و هو المطلوب .
و همچنين از اين لازم مىآيد كه اللّه تعالى در جهت نباشد ، خلاف كرّاميه و حنابله كه ايشان اثبات جهت كردهاند و مىگويند : بديههء عقل حاكم است به آنكه هر شيئى كه در عالم نباشد و در خارج عالم نباشد ، به آنكه او را « 1 » نسبتى باشد به عالم ، به آنكه در جهتى از جهات عالم باشد ، معدوم است . پس اگر حقّ سبحانه در جهت نباشد - تعالى عنه - معدوم [ 34 ] باشد ؛ و كتب آسمانى و احاديث ، مملوّ است از اثبات جهت .
و متكلّمين و حكما و شيخ ابو على در جواب گفتهاند كه اين حكم بديههء وهم است ، نه بديههء عقل ، و لا عبرة « 2 » بالوهم و أحكامه . و شيخ جمال الحقّ و الدين ، يوسف بن مطهّر الحلّى در كتاب نهج المسترشدين چنين گفته : « و الظواهر السمعية الدالّة على خلاف ذلك مأوّلة » . « 3 »
و مخفى نيست كه مجرّد اين ، قاطع شبههء كرّاميه و حنابله نيست . چه ايشان چنين تقرير كردهاند كه اگر حقّ سبحانه در جهت نبودى ، انبيا - صلوات اللّه و سلامه عليهم - چرا خبر بر خلاف اين مىدادند « 4 » ؟ و چرا كتب آسمانى مشحون است به
هامش
( 1 ) . ش : - را .
( 2 ) . ش : عزة .
( 3 ) . إرشاد الطالبين إلى نهج المسترشدين ، ص 230 .
( 4 ) . س : مىداند .