او محتاج به غير باشد . « 1 » لأنّه محتاج إلى آحاده و أجزائه و آحاده و أجزائه غيره ؛ و هر چه محتاج به غير باشد ، ممكن است ؛ پس واجب تعالى [ 26 ] منزّه است از اجزاى مقدارى و اجزاى فرضى و اجزاى مختلفهء خارجى چون اجزاى خانه و اجزاى بدن آدمى ، و از مادّه و صورت و از جنس و فصل كه اجزاى عقليند .
و اين مدّعا متّفق عليه اكثر عقلا است از اماميه و اشاعره و صوفيه و حكما ، الّا طايفهاى از قدما ، مثل عبدهء اصنام و مجسّمهء يهود و مجسّمهء اسلام ، مثل غلات شيعه و حنابله و كرّاميه . چه مجسّمهء يهود بر آن رفتهاند كه اللّه تعالى به شكل مردى پير [ و ] نورانى است كه بالاى عرش نشسته ؛ و مجسّمهء اسلام بر آن رفتهاند كه جسم اللّه سبحانه بر صورت جوانى است امرد ؛ و حنابله و كرّاميه بر آن رفتهاند كه جسمى است نه چون ديگر اجسام ، و تنزيه از تشبيه [ 27 ] به ديگر اجسام و لوازم آن مىكنند .
و فى الواقع ظواهر كتاب و احاديث دلالت بر تجسّم دارد ، و تأويل واجب است .
امّا اشكال در آن است كه چرا در كتاب و حديث بر اين وجه وارد شده ؟ و لهذا قدماى اماميه « 2 » بر آن رفتهاند كه آنچه اللّه تعالى اراده فرموده به ظواهر آيات حقّ است بلا تشبيه ، چنانچه سلف اشاعره بر آنند ؛ و اللّه أعلم .
تحقيق در وحدت واجب الوجود
بدان كه واجب الوجود يكى است و منزّه است از شريك در وجوب وجود ، و ممكن نيست كه اين مفهوم را در خارج بيش از يك فرد باشد ، به خلاف ممكن كه او را افراد بىشمار در خارج هستند .
و اين متّفق عليه جميع عقلا است الّا طايفهء مخذولهء ثنويه [ 28 ] كه ايشان قائل به تعدّد واجب الوجود شدهاند و يكى را فاعل خير مىدانند و ديگرى را فاعل شرّ .
هامش
( 1 ) . ح : و از اين جهت جمهور متكلّمين قائل به زيادتى وجود واجب شدهاند ؛ فتدبّر . « منه »
( 2 ) . ش : اين نسخه از ابتداى مباحث باب اوّل ؛ يعنى از عبارت « بدان كه حقيقت توحيد » ص 78 تا اينجا را ندارد .