تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النظامية في مذهب الإمامية ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
زايد بر ذات او باشد ، لازم آيد كه واجب ممكن باشد . از براى آنكه بر اين تقدير ، علّت عروض وجود مر ذات واجب را يا ذات واجب است يا غير ذات واجب ، ثانى محال است ؛ از براى آنكه محتاج به غير در وجود ممكن است . پس لازم آيد كه واجب ممكن باشد . و اوّل هم محال است ؛ چه « الشىء ما لم يوجد لم يوجد » مقرّر است . و متكلّمين را در اين دليل هيچ مجال بحثى نيست الّا آنكه در اين مقدّمه قدح كرده‌اند و مىگويند كه موجد و معطى وجود مر غير ذات خود ، مسلم است كه مىبايد كه موجود باشد اوّلا ، امّا معطى وجود مر ذات خود ، لا نسلّم كه لازم است كه موجود باشد اوّلا . [ 20 ] و حكما و اماميه و صوفيه ، دعوى بداهت مىكنند در اين مقدّمه و مىگويند كه عقل حاكم است به حقّيت اين مقدّمه ، من غير فرق بين النفس و غيره .

تحقيق در امتناع معرفت حقيقت واجب

بدان كه شيخ عمر خيّام در بعضى كتب حكميه كه به فارسى نوشته‌اند و به منزلهء شرح است حكمت علايى شيخ الرئيس را ، چنين گفته بعد از اثبات واجب به دليل : پس روشن شد كه عالم را اوّلى است واجب بذات ، يگانه از همهء وجوه و هستى اوست ، بلكه او حقيقت هستى محض است در ذات خود و او چشمهء هستى است در حقّ غير ؛ و نسبت ديگر موجودات به وجود او ، مانند نسبت روشنايى ديگر اجسام است به روشنايى آفتاب ؛ و اين مثال مستقيم است اگر آفتاب را به ذات خود روشنايى بودى [ 21 ] بى موضوع ، لكن روشنايى او در جسم است كه موضوع اوست ، و هستى اوّل كه چشمهء هستى همه اوست ، در موضوع نيست . ثمّ قال فى بحث صفاته بعد أن مهّد مقدّمة هى لا يمكن للإنسان إدراك الامور