فهم كردن وجود بى ماهيت آن كس را كه او را در نفس خود [ 24 ] وجود بىماهيت نيست تا قياس كند بر او ، محال است ؛ و وجود بى ماهيت ، زيادت بر وجود نيست مگر او را . پس او را جز او نشناسد ؛ و از بهر اين سيّد پيغمبران - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : « لا احصى ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك » « 1 » ؛ يعنى « چنان چه تو خود را « 2 » بشناسى من تو را نتوانم شناخت » ؛ و هم صدّيق اكبر [ حضرت على - عليه السلام - ] گفت : « العجز عن درك الإدراك إدراك » « 3 » ؛ يعنى « عاجز آمدن از دريافت يافت ، دريافتن است » .
آرى همهء مردمان عاجزند [ از ] دريافت او ، لكن آن كس كه به برهان و تحقيق داند استحالهء دريافت او ، او شناساى و دريابنده باشد كه او دريافته است غايت آنچه ممكن باشد خلق را كه آن را دريابند ، و هر كه [ 25 ] عاجز شود و نداند كه عجز ضرورى است ، بدانكه ياد كرده آمد او جاهل باشد و آن همهء خلقتند بيرون پيغمبران و اوليا و حكما كه در علم راسخند . »
اين بود عبارت آن كتاب ؛ و از اين معلوم شد كه حقيقت آنكه وجود واجب الوجود عين ذات اوست ، معلوم نمىشود ، بلكه محال است دانستن آن ؛ فافهم و اللّه أعلم .
فصل اوّل در تنزيهات است
و التنزيه سلب ما لا يليق بذاته تعالى عن ذاته تعالى .
تنزيه در اينكه واجب تعالى مركّب نيست
بدان كه هر چه در او كثرت باشد و قبول قسمت اگر چه به حسب فرض باشد ، وجود
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 23 .
( 2 ) . س : چنان چه تو و خود را .
( 3 ) . المحجّة البيضاء ، ج 8 ، ص 24 .