تمهيد در بداهت مفهوم وجود
بدان كه وجود به معنى هستى ، بديهى است ، و بداهتش بديهى است ؛ و آنچه در بيان بداهت وجود گفتهاند ، تنبيهاتى است كه جهت اذهان قاصره ذكر كردهاند ؛ و معنى وجود اعرف و اظهر اشيا است ، و تعريف حقيقى وجود اصلا ممكن نيست ؛ و آنچه در تعريف [ 14 ] وجود از حكما و متكلّمين منقول است ، لفظيه است كه مقصود از آن ، التفات به صورت حاصله است ، نه تحصيل صورت غير حاصله .
تمهيد در انحصار موجود در واجب و ممكن
بدان كه موجود ؛ يعنى هست كه معنايى است بديهى ، منحصر است در واجب و ممكن . از براى آنكه هر موجود ، نظر به نفس ذات خود وجود او را ضرورى است و ممتنع است انفكاك وجود از او ، يا نظر به نفس ذات وجود او را ضرورى نيست و ممتنع نيست انفكاك وجود از او ، بلكه در وجود محتاج به غير است . قسم اوّل ، واجب است و دوم ممكن ، و احتمال قسمى ديگر به ادنى التفاتى باطل است .
تمهيد در بداهت وجود ممكنات و نظرى بودن وجود واجب
بدان كه وجود افراد قسم دوم ؛ يعنى ممكن ، در خارج بديهى است و احتياج [ به ] برهان بر آن نيست .
[ 15 ] و شيخ ابو على در تعليقات تنبيهى بر وجود افراد ممكن در خارج كرده ، و حاصلش آن است كه : ممكن موجود است در خارج ؛ از براى آنكه اگر ممكن موجود نباشد ، منحصر در واجب باشد و واجب به برهان توحيد ، يكى بيش نمىتواند بود .
پس لازم آيد كه يك موجود بيش در خارج موجود نباشد ، و بديههء عقول حاكم