به سوى توحيد ستوده است .
همچنين ديلمى مىگويد : « نقل است كه عمرو عاص پس از بازگشت از اسكندريه به خدمت رسول خدا رسيد . حضرت از آنچه كه در اسكندريه ديده بود ، سؤال فرمود . او در پاسخ گفت : گروههايى را ديدم كه طيلسان در بر داشتند و پيرامون مردى كه ارسطاطاليس - خدا او را لعنت كند - نام داشت ، حلقه زده بودند .
حضرت فرمود : اى عمرو ! ساكت شو . چرا كه ارسطاطاليس پيامبرى بود كه قومش او را نشناختند . » « 1 »
فاضل شهرزورى نيز نقل مىكند كه : هرگاه يكى از اهل بيت پيامبر ( ص ) به كمال مىرسيد ، حضرت به او مىفرمود : « اى ارسطاطاليس اين امّت . » « 2 »
و بر فرض اينكه ارسطو از پيامبران و اولياى الهى نباشد ، نقش عظيم او در تكوين و رشد دانشهايى چون فلسفه ، منطق و اخلاق نظرى بر اهل فنّ پوشيده نيست ؛ و از اين روست كه هيچ يك از بزرگان حكما و عرفاى اسلامى نه تنها به او نسبت كفر ندادهاند ، بلكه همواره از او به عظمت و بزرگى ياد كردهاند .
2 . او در اثبات مطالب در كنار ديگر حجّتها از برهان نيز استفاده كرده است :
برهان عبارت از قياسى است كه علاوه بر دارا بودن شرايط صورى قياس ، از مقدّمات يقينى تشكيل شده باشد ، تا نتيجهء آن قضيهاى كلّى ، دائمى ، يقينى و ضرورى باشد .
آن گونه كه از بررسى آثار كلامى بر مىآيد ، به كارگيرى برهان در كلام تا پيش از خواجه نصير الدين طوسى ، چندان متداول و مرسوم نبوده و متكلّمان معمولا براى اثبات دعاوى خويش از قياسهاى جدلى بهره مىبردند ؛ از اين رو كلام را - در مقابل فلسفه - حكمت جدلى ناميدهاند . امّا از آنجايى كه اين شيوه ، توان پاسخگويى به شبهات روز افزون مخالفان را نداشت ، بتدريج شيوههاى فلسفى وارد علم كلام شد ، و متكلّمان پس از خواجه ، علاوه بر جدل از برهان نيز استفاده كردند .
3 . شيوه مصنّف ابداعى و ابتكارى است .
هامش
( 1 ) . محبوب القلوب ، خطّى .
. ( 2 ) . نزهة الأرواح ، ج 1 ، ص 5 .