اثباتى و سلبى است ، كه در ابتداى بحث نيز بدانها اشاره كرديم .
مباحث كتاب
علم كلام از به دو تولّد ( قرن 2 - 3 هجرى قمرى ) تا كنون ، به مقتضاى ويژگيهاى ذاتى ( تبيينى ، اثباتى و سلبى ) ، گسترش افق فكرى مخاطبان ، ورود شبهات و استفهامات جديد ، تهذيب و تكميل ادلّهء اثباتى و شرايط و ضرورتهاى زمانى ، سير تكاملى را طىّ كرده و هر روز بر گسترهء مسائل و عمق و غناى مباحث آن افزوده شده است . « 1 »
در ابتداى تكوين علم كلام ، مباحث كلامى در چند مسئلهء خاصّ همچون : كلام الهى و حدوث و قدم آن و جبر و اختيار خلاصه مىشد . امّا اندك اندك بر كمّيت و كيفيت آنها افزوده شد تا جايى كه در عصر خواجه نصير الدين طوسى - قدّس سرّه القدّوسى - مسائل و مباحث آن با مجموعهء مسائل فلسفى برابرى مىكرد ؛ چه برخى از مسائل و ابواب فلسفى همچون امور عامّه وارد علم كلام شد و . . .
افزون بر آن ، ضرورتهاى ياد شده اقتضا مىكرد كه مباحث و ابواب كلامى در دورانهاى مختلف ، به شيوههاى گوناگون تقسيم و تنظيم شود .
در ابتدا ما با رسالهها و كتابهايى برخورد مىكنيم كه در برخى از مسائل كلامى به رشتهء تحرير در آمدهاند . امّا بتدريج كتابهاى كلامى بر اساس اصول پنجگانهء اعتقادى ( يعنى : توحيد ، نبوّت ، معاد ، عدل و امامت ) به پنج بخش عمده تقسيم شدند . در عصر خواجه نيز تقسيم بندى ابواب كتابهاى كلامى قدرى به آثار فلسفى نزديك شد . به عنوان مثال در كتاب تجريد الإعتقاد ، بخش آغازين آن به مباحث امور عامّه اختصاص دارد كه در آن از ويژگيهاى عمومى موجود بما هو موجود بحث مىشود .
يكى ديگر از مباحثى كه در كتابهاى پيشينيان به چشم مىخورد ، مباحث مقدّماتى پيرامون مبادى علم كلام ؛ يعنى امورى همچون : تعريف ، موضوع ، غايت ، مؤلّف ، ابواب ، روش . . . علم كلام است كه باعث مىشود مخاطب با ديدى روشن
هامش
( 1 ) . البته در برخى از دورهها نيز شاهد ركود و ايستايى علم كلام هستيم .