آن - و آنچه كه مربوط به آخرت است ، مانند بحث پيرامون معاد و مسائل نقلى ديگر » « 1 » .
در مقابل دو گروه پيشين ، اندكى نيز احتمال نخست را برگزيدهاند . در واقع ، اين عدّه در مواجههء با مسائل متنوّع كلامى كه روزبهروز در حال تحوّل ، نوشدن ، تغيير و بالندگى است ، از يافتن موضوع و قدر جامع ذاتى ميان مسائل علم كلام درماندهاند ، و از اين رو به ناچار ضرورت وجود موضوع براى هر علمى و كلّيت آن را مورد ترديد و انكار قرار دادهاند و مدّعى شدهاند كه اينكه هر علمى داراى موضوعى است ، ادّعايى است كه هيچ دليل منطقى براى اثبات صحّت آن وجود ندارد ؛ و براى تمايز يك علم از ساير علوم ، مىتوان از غرض و آثار مترتّب بر آن علم بهره برد . « 2 »
دو گروه نخست براى ابطال اين انديشه ، به دو رهيافت عمده تمسّك كردهاند :
1 . علم كلام ، علمى است كه از امور واقعى سخن مىگويد ، و به اصطلاح از جمله دانشهاى حقيقى است ؛ و هر دانش حقيقى - بر خلاف علوم اعتبارى - نيازمند موضوع است .
2 . در صورتى كه علم كلام موضوع نداشته باشد ، و تمايزش از ديگر علوم به غرض و آثار مترتّب بر آن باشد ، بدان معناست كه علم كلام را با امورى كه خارج از ذات آن مىباشند ، متمايز كردهايم ، در حالى كه - همان گونه كه در جاى خود به اثبات رسيده است - هر تمايز خارجى و بالعرضى ، به تمايز ذاتى و ماهوى باز مىگردد . پس در واقع ، اين موضوع است كه باعث تمايز علوم مىشود ، و تمايز اغراض از تمايز موضوعات سرچشمه مىگيرد .
براى احتراز از طولانى شدن بحث ، بررسى آرا و ادلّه ، و داورى ميان آنها را به نوشتارى ديگر وامىگذاريم .
آنچه كه از مجموع تمامى تعاريف به دست مىآيد و ظاهرا همهء متكلّمان بر آن اتّفاق نظر دارند ، اين است كه علم كلام دانشى است كه عهدهدار سه وظيفهء : تبيينى ؛
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح المقاصد ، ج 1 ، ص 180 و المواقف ، ص 7 .
( 2 ) . قبض و بسط تئوريك شريعت ، ص 1 .