به درخواست نظامشاهيان نگاشت ، و تنها اثر تفسيرى خويش را به فرمان پادشاه قطبشاهى تأليف كرد .
او پس از فروپاشى دو سلسلهء ياد شده توسّط تيموريان ، باز در دكن باقى ماند و اين بار مورد توجّه و عنايت خاصّ پادشاهان تيمورى قرار گرفت ؛ همان گونه كه در كتابهاى تاريخى آمده است ، او از نديمان و نزديكان جلال الدين محمّد اكبر شاه - بزرگترين و مشهورترين امپراتور تيمورى - بود .
علّت مهاجرت مصنّف به هند
سرزمين پهناور هند از ويژگيها و جذّابيتهاى بسيار متنوّع و منحصر به فردى برخوردار بود و به قولى : « چندان خوبى كه در آن ديار بود ، در هيچ مملكتى نبود » « 1 » و همين باعث شده بود كه افراد بسيارى به انگيزههاى گوناگون به سوى آن مهاجرت كنند : عدّهاى براى عيش و نوش و خوشگذرانى ، برخى براى راه يافتن به دربار و به دست آوردن مناصب دولتى و اندكى براى نشر علوم و فرهنگ اسلامى و . . . ؛ « اين مثل ميان عالميان اشتهار سرشارى دارد كه هر كه يك نوبت گشت هند نمود و بهرهاى از اين ملك فيّاض برداشت ، وقتى كه به ايران رفت ، اگر در راه اين سرزمين و بلاد نميرد ، البته در آرزوى اين خاك مراد مىميرد . » « 2 » در مباحث پيشين ديديم كه جذّابيتهاى هند چگونه باعث شد كه سلطان قلى ، مؤسّس سلسلهء قطبشاهيان ، خانوادهء خويش را رها كند و بار ديگر به دكن باز گردد .
آن گونه كه در منابع تاريخى آمده است در طى قرنهاى 10 تا اوايل قرن 12 ه . ق .
نزديك به هفتصد و سى تن از انديشمندان ، عرفا ، شعرا ، هنرمندان ، سيّاحان و بازرگانان ايرانى به ايالتهاى سه گانهء دكن و شمال هند مهاجرت كردهاند .
در اينجا به برخى از اين جذّابيتها كه باعث مهاجرت اين خيل عظيم شد ، به طور فهرستوار اشاره مىكنيم :
1 . آب و هواى خوش : هند در اثر شرايط خاصّ جغرافيايى ، از مناظر زيبا و آب و
هامش
( 1 ) . هفت اقليم ، ج 1 ، ص 382 .
( 2 ) . تذكرهء ميخانه ، صص 258 - 259 .