را به اين گونه اعمال وا مىداشت ، ترغيبهاى ابو الفضل بود .
البته او از اين محافل ، چيزهاى بسيارى آموخت ؛ امّا نتيجهء نفوذ افرادى چون شيخ فيضى و مبارك و بحثهاى ياد شده اين شد كه دين جديدى را ابداع كرد كه « دين الهى » خوانده مىشد . مىگويند هدف او از چنين بدعتى ، ايجاد وحدت ميان هفتاد و دو فرقهء اسلامى بود .
اكبر شاه به علم و هنر علاقهء وافرى داشت و كتابهاى بسيارى به فرمان او ترجمه يا تأليف شد . افزون بر آن ، « طبع الهام پذير آن حضرت به گفتن نظم هندى و فارسى به غايت موافق افتاده ، در دقايق تخيّلات شعرى ، نكته سنجى و موشكافى مىفرمود ؛ از كتب نظم ، مثنوى مولوى و ديوان لسان الغيب خود به سعادت روان مىخواند ، و از حقايق لطايف آن التذاذ مىيافت . » « 1 »
اين ابيات از جمله سرودههاى اوست :
نيست زنجير جنون در گردن مجنون زار
عشق ، دست دوستى در گردنش افكنده است
* * *
شبنم مگو كه بر ورق گل فتاده است * كان قطرهها ز ديدهء بلبل فتاده است « 2 »
سرانجام در شب چهارشنبه ، چهارم جمادى الآخر 1014 ه . ق . در آگره چشم از جهان فرو بست و پيكرش در سكندرا - نزديكيهاى آگره - دفن شد .
* * * خواجگى شيرازى در اصل ايرانى بود ، امّا به عللى - كه اشاره خواهيم كرد - ايران را به قصد هند ترك گفت و تا پايان عمر در آنجا ماند .
حيات پر بار خواجگى با سلطنت پادشاهان ايرانى چون : شاه طهماسب اوّل ، اسماعيل ثانى ، محمّد خدا بنده ، شاه عبّاس اوّل مصادف بود .
از طرفى آن گونه كه از آثار او بر مىآيد ، او در دربار پادشاهان نظامشاهى و قطبشاهى ، قرب و منزلتى خاصّ داشته ، شاهد آن اينكه كتاب نظاميّه و التحقيقات را
هامش
( 1 ) . اكبر نامه ، ج 1 ، ص 271 با اندكى تصرّف .
( 2 ) . اكبر نامه ، ج 1 ، ص 271 و هفت اقليم ، ج 1 ، ص 449 .