بر خصم مظفّريم سلطان * با ما نظرى ز هشت و چارست
* * *
در محبّت خسروان را از اطاعت عار نيست
ملك عشقست اين و اينجا حاكمى جز يار نيست
بسكه از حدّ بيش مىخواهم به دل مهر تو را
صد جهان مهر تو در دل دارم و بسيار نيست
در گلستان محبّت گر درآيى چون خليل
روشنت گردد كه از آتش تو را آزار نيست
تا تو در دل آمدى ، غيرى ندارد ره درو
در حريم خاص شه ، نامحرمان را بار نيست
مدّعى گر دعويى دارد ، مسلّم داشتيم
روشنش بادا كه ظلّ اللّه دعوى دار نيست
* * *
نااميد از خود مكن دل را پس از چندين اميد
گر نسازى كار او ، بارى بگو خواهيم ساخت « 1 »
سلطنت عبد اللّه قطبشاه مصادف بود با رشد و فزايندگى قدرت تيموريان در شمال . در اين زمان بود كه او رنگ زيب - يكى از حاكمان تيمورى - به سرزمين و مقرّ حكومت قطبشاهيان حمله كرد ؛ و پس از غارت حيدرآباد و به اسارت در آوردن قطبشاه ، از امپراتور مغول كسب اجازه كرد .
امپراتور مغول در سال 1066 ه . ق . با قطبشاه مصالحه كرد و طبق توافق طرفين مقرّر شد كه قطبشاه :
1 . ساليانه ماليات بدهد .
2 . بخشى از زمينهاى تحت حكومت خويش را در اختيار مغولان قرار دهد .
هامش
( 1 ) . ر . ك : حديقة السلاطين ، صص 19 - 25 ؛ محبوب الزمن ، صص 740 - 749 ؛ كلام الملوك ، صص 55 - 112 و عرفات العاشقين ، برگ 434 - 435 ، به نقل از كاروان هند ، ج 1 ، مقدّمه ، صص 41 - 42 .