ايران بازگشت . « 1 »
محمّد قطبشاه ، ششمين پادشاه سلسلهء قطبشاهيان در سال 1021 ه . ق .
به سلطنت رسيد . وى پادشاهى عادل ، كريم ، متديّن ، شاعر و نكته سنج بود ، شعرا و فضلا را گرامى مىداشت ، و در اجراى احكام شرع محمّدى غفلت نمىورزيد و مراسم تعزيهدارى سيّد الشهدا كه از عهد محمّد قلى قطبشاه معمول بود ، در زمان او و پسرش عبد اللّه نيز با شكوهى هر چه تمامتر برگذار مىشد . قصايدى در منقبت مولاى متّقيان و تركيببندى در مرثيهء شهداى كربلا دارد ؛ در شعر « ظلّ اللّه » و « سلطان » تخلّص مىكرد .
شاعر و عالم شيعى مشهور ، مير محمّد مؤمن استرآبادى كه پس از محمّد قلى قطبشاه ، وكيل السلطنهء او نيز بود ، ضمن قطعهاى تاريخ جلوسش را چنين به نظم آورد :
گر چه از حكم قضا جان جهان بر باد رفت
يافت عالم از مسيح تازهاى جان نوى
يادگار جدّ و عمّم سلطان محمّد قطبشاه
آنكه هندستان ز فيضش گشته ايران نوى
وه چه ايران ، آن چنان ايران كه آيد در نظر
رو به هر جانب كه آرى ، باغ رضوان نوى
گر صفاهان نو شد از شاه جهان ، عبّاس شاه
حيدر آباد از تو شد شاها صفاهان نوى
خواستم تاريخ فرخنده جلوست ، عقل گفت
« جمله عالم نو بهارى شد ز سلطان نوى »
وفاتش روز چهار شنبه سيزدهم جمادى الاولى به سال 1035 ه . ق . واقع شد و مدّت سلطنتش چهارده سال و پنج ماه و بيست و شش روز بود . از اوست :
هر چند به چار حدّ گردون * هر سو نگريم ، كارزارست
هامش
( 1 ) . تاريخ فرشته ، ج 3 ، صص 475 - 476 به نقل از تشيّع در هند ، ص 137 .