در سال 917 ه . ق . ( و به نقلى در سال 918 ه . ق . « 1 » ) زمام امور را به دست گرفت و بر مسند پادشاهى تكيه زد ، و خود را موسوم به قطبشاه نمود . او فرمان داد تا در سراسر قلمروى حكومتش ، نام دوازده امام ( ع ) را در خطبهها بخوانند . اين فرمان تا پايان سلطنت او ادامه داشت . سلطان قلى در اواخر عمر خويش مىگفت :
شصت سال مىگذرد از زمانى كه براى اوّلين بار رايت مؤمنان را در ورنگل مسوليپام « 2 » و تاجمندرى برافراشتم ، و كفّار را از حدود اين نواحى بيرون راندم و با نيروى قهريه ، شصت تا هفتاد قلعه را گشودم . در اين ايّام با رسول خدا ( ص ) و وصىّ او على ( ع ) عهد بستم كه اگر از موهبت استقلال بهرهمند گردم ، مذهب اثناعشريه را در ممالكى كه رايت مؤمنان قبلا در آنجا به اهتزاز در نيامدهبود ، برافرازم . امّا مپندارند كه به پيروى از شاه اسماعيل ايران چنين كردم ، بلكه از دوران سلطان يعقوب به مذهب دوازده امام ( ع ) ، كه مذهب آباى من بود ، گواهى دادهبودم ؛ و اكنون كه در آستانهء صد سالگى هستم و بيشتر عمر خود را در اشاعهء دين حقّ گذراندهام ، مىخواهم از دنيا دست بردارم و چند روزهء آخر عمر را به عبادت بگذرانم . « 3 »
در چگونگى و تاريخ مرگ او اختلاف است : عدّهاى برآنند كه در سال 950 ه . ق .
در سن نود سالگى ، به دستور پسرش ( يارقلى جمشيدخان ) جوهر به قتل رسيد ؛ و بعضى معتقدند كه در سال 957 ه . ق . به مرگ طبيعى درگذشت .
بر گور سادهء او هفت سنگ سياه كه به صورت پايهء ستون ، آرايش يافته ، استوار شده است . بر روى برخى از آنها آيات قرآن ، و بر روى برخى ديگر كلمهء شهادتين و
هامش
( 1 ) . كاروان هند ، ج 1 ، مقدّمه ، ص 40 .
. ( 2 ) .MasuLipatam.
( 3 ) . تاريخ فرشته ، ج 3 ، ص 352 ، به نقل از تشيّع در هند ، ص 136 .