تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النظامية في مذهب الإمامية ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
جنگها و كشتارهاى پياپى ميان دو قبيلهء بزرگ قره‌گزلو و قره‌قوينلو او را بر آن داشت تا به سرزمين ديگرى كه به دور از قتل و خونريزى باشد و بر آن امنيت و آرامش حكمفرما باشد ، مهاجرت كند . با مشورت عموى خويش هند را برگزيد و به همراه او به ايالت دكن هند كوچ كرد . ديرى نپاييد كه فراق و دورى از خانواده و غربت و . . . باعث شد كه دوباره به زادگاه خويش باز گردد . امّا همواره زيبائيها ، امنيت ، ثروت و آبادانى و . . . دكن ، او را به سوى خود فرا مىخواند . تا اينكه پس از درگيريهاى مكرّر و كشتارهاى متوالى قبايل آن ديار ، ايل آق‌قوينلوها چيره شد و زمام امور را به دست گرفت . در اين زمان بود كه سلطان قلى عزم را جزم كرد تا بار ديگر به دكن باز گردد . او پيرامون بازگشت و مهاجرت دوباره به دكن مىگويد : خواستم دوباره به دكن عزيمت كنم و چندين رأس اسب عالى و تحف ديگر براى پادشاه بهمنى با خود بردم . پيشتر براى اذن سفر به يزد رفتم و خدمت عمّ پدرم ، شاه نور الدين رسيدم . شاه نورالدين علاوه بر آنكه خويشاوندى عزيز بود ، مرشد من و منجّمى ماهر بود كه به قوّهء الهى از مغيبات خبر مىداد . هنگامى كه عازم سفر شدم ، مرا گفت روزى در خاكى از هندوستان به پادشاهى خواهم رسيد . « 1 » او بتدريج از ملازمان وفادار محمود شاه شد ، و در حملهء دكنيها شاه را از مرگ حتمى نجات داد . سلطان قلى به واسطهء درايت و سياست در امور كشوردارى و شجاعت و دليرى در جنگها و فتوحات ، به عنوان « صاحب السيف و القلم » ملقّب شد . . . سرانجام آن گاه كه سلطنت محمود بهمنى به ضعف و سستى گراييد ، سلطان قلى
هامش
( 1 ) . تاريخ فرشته ، صص 341 - 342 ، به نقل از تشيّع در هند ، صص 135 - 136 .
النظامية في مذهب الإمامية ( فارسى ) — صفحة 21 | محمد بن احمد خواجگى شيرازى