جبلّت انسانى راست گفتن و راست شنيدن است ، و در اين صورت متحقّق شده ، چنان كه مقتضى فطرت سليمه است .
فامّا عقل كمالى است در نگاه داشتن فطرت از تبديل و معارضهء شهوات و شبهات چون پيدا شود ، العياذ باللّه . پس مرتبهء فطرت سليمه يا مرتبهء استقامت عقل بعد از كشف شبهات و دفع شهوات به واسطهء عقل ، مثل صحّت اولى است نسبت با صحّت مستعاده به وسايل و اسباب علاج ، بعد از عروض آلام و اسقام « 1 » . [ 235 ]
و امّا بيّنات و براهين « 2 » شرعى ايشان را كمال سوم « 3 » است كه به واسطهء آن استفادهء حيات ابدى مىكند و ادراك امورى كه دريافتن آن به اسباب اولى متعذّر است .
پس چون مكلّف به طهارت اصلى و نور فطرت ، بر دين حقّ مستقيم شد و وى را شبهتى « 4 » و تردّدى بر خلاف حقّ عارض نشد كه محتاج معالجه و مدافعه گردد ، الزام كردن عهدهء تحقيق ؛ يعنى حكم بر وجوب استدلال بر آن مقلّد ، تحكّم « 5 » باشد و قولى بىدليل ؛ و مصدّق اين سخن از كتاب اللّه آن است كه فرمود :
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ »
« 6 » . ببين « 7 » چگونه فطرت مصونهء از تبديل را دين قيّم « 8 » [ 236 ] استوار خواند ، الّا آنكه « 9 » ميان صاحب اين مرتبه و ميان صاحب بصيرت و تحقيق در درجهء كمال بون « 10 » بعيد است و تفاوت بسيار ، چنان چه تفاوت است ميان اهل عافيت و اهل بلا :
« فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً »
« 11 » .
و مرتبهء ديگر آن است كه مقلّد را بعد از قبول كردن دين حقّ ، به طهارت « 12 » اصلى و
هامش
( 1 ) . س : استقام .
( 2 ) . س : ببراهين .
( 3 ) . اصل : سيوم .
( 4 ) . س : شبهى .
( 5 ) . س : به حكم .
( 6 ) . روم / 30 .
( 7 ) . س : تبين .
( 8 ) . ش : القيّم .
( 9 ) . س : آنك .
( 10 ) . س : بوده ؛ ش : بودن .
( 11 ) . نساء / 95 .
( 12 ) . س : نصفت ؛ ش : صفات . امّا به قرينهء چند سطر قبل ؛ يعنى عبارت : « چون مكلّف به طهارت اصلى و نور فطرت بر دين حقّ مستقيم شد » در متن واژه را به شكل « طهارت » ثبت كرديم .