فامّا اگر دل وى بر دين اسلام نيك قرار گرفته و آراميده باشد بر آنكه دين حقّ آن است كه وى دارد و دينهاى ديگر باطل داند و ايمن باشد در سرّ خويش كه دين وى بى برهان نباشد « 1 » و به هيچ سبب باز نماند و در معتقد خويش متردّد نگردد ، اين چنين مقلّد ، ايمان او صحيح است و مؤمن است بتحقيق ، بلكه « 2 » بعضى گفتهاند كه اين چنين [ 232 ] كس را بى اطّلاعى بر حقيقت نتواند بود ، لكن روا باشد كه حقيقت در سرّ وى افتاده است ، فامّا از تصرّف كردن در آن به طريق بيان ، هنوز قاصر است ، و سيجعل اللّه بعد عسر يسرا .
و آنچه گفتيم عجب مدار كه بسيارى از اهل معارف و ارباب قلوبند كه ايشان را در اسرار لطايف غيبى ، دقايق است و از عبارت كردن از آن چنان چه « 3 » حقّ آن است ناتوان « 4 » و متحيّرند ، تا دانسته باشى كه بسيار كس باشند كه از قوّت بيان عاجز باشند و ايشان در شمار اهل تحقيقاند . زيرا كه قوّت بيان ديگر است و نور عرفان ديگر است ؛ و همچنين كسى باشد كه نسق بيان به سطارت قوّت ذهن فرا گرفته باشد [ 233 ] و سرّ وى از حقيقت خالى باشد ، چنان چه در تنزيل از حال منافقان باز نموده ، قال تعالى :
« وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ »
« 5 » و قال :
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا »
« 6 » ، الآية .
و از آنجا است كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از هيچ كس از اهل شهادت بيان تحقيق نجستى و كار سراير « 7 » به خدا باز گذاشتى و كس را نفرمودى در كار دين مقلّدى يا امثال اين . زيرا كه از آن تردّد پيدا گشتى و نقض عهد .
و نزديكترين مراتب تقليد به حقّ ، آن است كه كسى پيش از تبديل فطرت و ممارست تجارب « 8 » و استماع دعويهاى مدّعيان مبطل ، به دين حقّ [ 234 ] ترتيب يابد و بر آن بماند بى آنكه شبههاى يا تردّدى در دل او پيدا شود . پس اين چنين مقلّد ، شايد كه تلو محقّق باشد در انتزاع منقضت تقليد از وى . زيرا كه اصل در
هامش
( 1 ) . ش : - در سرّ خويش كه دين وى بى برهان نباشد .
( 2 ) . ش : بلك .
( 3 ) . ش : كه .
( 4 ) . س : تا توان .
( 5 ) . منافقون / 4 .
( 6 ) . بقره / 204 .
( 7 ) . س : سرّ اين .
( 8 ) . س : تجارت .