باب دوم در عدل است « 1 »
و حقيقت عدل پيش اماميه و معتزله هو أنّه تعالى لا يخلّ بما هو واجب عليه أصلا و لا يفعل القبيح . « 2 » و چون اشاعره قائل به وجوب شىء بر اللّه تعالى نيستند ، پس به عدل به اين معنى قائل نيستند ؛ و چون [ 80 ] تحقيق معناى واجب ، در دانستن معناى عدل ، واجب است بالضروره ، متعرّض بيان آن مىبايد شد . « 3 »
تقسيم در افعال پنجگانه
هر فعلى كه هست يا آن است كه عقل از آن نفرت دارد يا نه . قسم اوّل قبيح است و منقسم است به حرام و مكروه . قسم ثانى حسن است ؛ و حسن يا عقل نفرت دارد از ترك آن يا نه ، قسم اوّل واجب است و قسم ثانى شامل مندوب و مباح است ؛ و اين تقسيم محقّق طوسى كرده در فصول « 4 » ، و مخفى نيست كه مستحسن نيست .
و اصوب آن است كه چنين تقسيم كنند كه هر فعلى كه هست يا متعلّق است به او مدح عند اللّه ، و آن حسن است ؛ يا متعلّق است به او ذمّ عند اللّه ، و آن قبيح
هامش
( 1 ) . در نسخهء اساس ، واژه « است » وجود ندارد . امّا براى هماهنگى با عناوين ساير بابها به متن افزوده شد .
( 2 ) . ش : - و لا يفعل القبيح .
( 3 ) . ش : متعرّض بيان آن مىباشد .
( 4 ) . هر فعل كه از فاعل صادر شود ، خالى نبود از آنكه بىاعتبار امرى ديگر ، منافى عقل بود يا نبود . اوّل را قبيح و ثانى را حسن گويند . و آنچه حسن بود ، خالى نبود از آنكه يا ترك آن منافى عقل بود يا نبود . اوّل را واجب خوانند . فصول ، صص 26 - 28 .