الفاظ و عبارات قديم است ، و ترتّب و تقدّم و تأخّر ميان الفاظ و عبارات [ 74 ] الهى نيست ، و اين ترتّب و تقدّم و تأخّر در تلّفظ ما به واسطهء عجز و نقصان آلت است .
و محمّد شهرستانى و قاضى عضد ايجى ، حمل كلام شيخ اشعرى بر اين كردهاند .
و فضلاى متأخّرين مثل علّامه تفتازانى و علّامه قوشچى گفتهاند كه مخفى نيست كه اين سخن وراى طور عقل است ؛ چه از آن قبيل است كه گويند : حركت بىترتّب و قبليت و بعديت و تعاقب اجزا مىباشد ، مع أنّه محال .
و حنابله « 1 » بر همين مذهب رفتهاند ، إلّا آن است كه ايشان انكار ترتّب و تقدّم و تأخّر در تلفّظ و الفاظ و عبارات نمىكنند ، و قائلند به تقدّم و تأخّر و تعاقب الفاظ و عبارات و مع ذلك مىگويند كه كلام لفظى متعاقب الأجزاء قديم است [ 75 ] و قائم به ذات حقّ سبحانه « 2 » . و پوشيده نماند كه اين مذهب به واسطهء التزام اين امر بديهى البطلان ، مقبول نيست و باطل است .
و كرّاميه بر آن رفتهاند كه حقّ سبحانه متكلّم است به همين معناى متعارف ، بى آنكه به معونت مخارج و هوا باشد ؛ « 3 » چه هيچ يك را ضرورى در اصل تكلّم نمىدانند و مىگويند : حقّ سبحانه از قبيل ما ، هر گاه كه مىخواهد خلق اين حروف و اصوات در ذات اقدس خود مىفرمايد ؛ و هر گاه كه نمىخواهد ، ساكت است ؛ و كلام اللّه همين الفاظ و عبارات است و حادث است ؛ و تجويز قيام حوادث به ذات اللّه تعالى كردهاند . و اين مذهب بنابر بطلان قيام حوادث به ذات حقّ [ 76 ] سبحانه
هامش
( 1 ) . س : جنابله .
( 2 ) . ح : « پوشيده نيست كه قيام الفاظ و عبارات در شاهد ، به هواى خارج فم است نه به ذات متكلّم . پس در حقّ سبحانه هم مىتواند كه قائم به ذات حقّ سبحانه نباشد ، و لكن چون لازم مىآيد كه غير حقّ سبحانه و صفات قديمى ديگر باشد ، و اين جايز نيست ؛ ناچار قائل به اين شدهاند ؛ فافهم فيه » . اين حاشيه در نسخهء « س » وجود ندارد .
( 3 ) . ح : قال العلّامة النيشابورى فى مقدّمة تفسيره : « لا برهان على أنّ كلّ صوت فإنّه قائم بجسم و لا على أنّ كلّ حرف فإنّما يقدر عليه ذو جارحة ، بلى لعلّ [ ش : لعلى ] ذلك فى الشاهد فقط ؛ فمن لم يدرك إدراكه كما ينبعى فلا يؤمن إلّا نفسه » . منه [ ش : + عفى اللّه عنه ]