عبادت و بالجمله هر چه لطف است و مقرّب بندگان بطاعت ، و دوركننده از معصيت بر حق تعالى واجب است ، و وجوب فعل بر او به اين معنى منافات با وجوب بالذات ندارد ، بلكه ملايم سرادقات مجد اوست ، چنانچه ظاهر است از دليل عقل .
و باز در قرآن مجيد اشارت بوجوب فعل حق تعالى واقع است
« وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا »
چه ظاهر است كه حتم بمعنى وجوب است و وجوب بمعنى لايق بحكمت بىغايت اوست ، فلهذا آن را بر خود لازم ساخته است چنانچه در موضع ديگر در قرآن مجيد ميفرمايد كه
« كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ »
يعنى واجب گردانيده است بر ذات خود رحمت را .
و بالجمله وجوب در مانند اين مواضع بمعنى لايق بحكمت است نه آنكه ترك آن سبب عقاب شود ، چنانچه اشاعره را توهم اين شده است و وجوب فعل به آن معنى بر حق تعالى رواست چه لايق بحكمت بالغه اوست ، پس اگر ترك آن نمايد ستم بر عباد كرده باشد ، و ستم فعل قبيح است و حق تعالى مقدس و مبرّاست از كردن قبيح .
مثلا اگر از بندهء طلب شناخت ذات و صفات خود كند با اينكه عقل به او ارزانى نداشته يا قدرت بر شناخت ذات و معرفت به او نداده باشد ، پس او را عقاب در عدم شناخت ذات و صفات نمايد ظالم باشد .
و همچنين اگر طلب سلوك مسالك نجات از بندگان خود كند ، بىآنكه هادي راهى از جهت ايشان تعيين نمايد ، ستم بر ايشان روا داشته باشد و سرادقات عزّ او از مانند اينها مقدس و مبراست .
پس ثابت شد كه خداى تعالى عادل است به اين معنى كه فعل قبيح نمىكند و آنچه برو واجب است ترك نميفرمايد چنانچه مقتضاى كريمه
« وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا »
است يعنى ما نيستيم كه عذاب بندگان كنيم تا رسول را بر ايشان