بسمع ، و بصير ببصر است » با خدا خدايان گرفته باشد ، و از ولايت ما اهل بيت بىنصيب باشد .
پس ازين دو وجه معلوم شد كه قول بصفات قديمه كفر است ، چنانچه فحواى صريح
« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ »
اقتضاء آن مىكند .
و بالجمله نصارى از اقرار بسه قديم كافر شدهاند ، پس اشاعره كه قايل به چندين صفت قديمه شدهاند چگونه كافر نباشند ، و بنابر وجهى كه ما تقرير اين مدعى نموديم ظاهر گرديد بطلان آنچه در مقام عذر گفتهاند كه كفر نصارى بسبب اثبات ذوات قديمه است و ما قايليم بصفات قديمه ، و چنانچه حقتعالى موصوف به صفات قديمه زايد نيست همچنين بصفات حادثه .
و مراد از اينكه واجب تعالى محل حوادث نيست آن است كه محل صفات حادثه نيست اما بيان بطلان اين ، آن است كه هر صفت موجود كه قائم بذات باشد ، نشايد كه واجب تعالى در حصول آن صفت محتاج به غير شود ، و هر حادث محتاج به غير است ، چه اگر ذات واجب تعالى كافى در آن حصول بودى هرآينه آن صفت قديم بودى .
و اما بيان بطلان ساير امورى كه ايشان در ايمان اعتبار نمودهاند ، چنان است كه قبل ازين سمت ذكر يافت و ليكن حق آن است كه از باب تذكار متوجه ذكر دليل ايشان در بعضى ازين امور شده بيان بطلان آنها نمائيم و باللّه التوفيق .
اما دليل ايشان بر اينكه بر خدا چيزى واجب نيست آن است كه معنى واجب بر هر كسى آن بود كه به ترك آن گناهكار شود ، پس بنده را روا نبود كه حكم نمايد بر اينكه چيزى فلانى بر خدا واجب است ، غافل ازينكه معنى وجوب بر خداى تعالى آن است كه لايق بحكمت و بندهپرورى اوست ترك او روا نيست . چون بعثت انبيا و نصب اوصياء و دادن عقل از براى شناخت ذات و صفات و قدرت از براى