شهادة كل موصوف انه غير الصفة ، فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزاه و من جزاه فقد جهله » .
مضمون اين كلام خجسته فرجام آن است كه ، هر كس كه قايل شود بمقارنه صفات بذات حضرت حق عزّ برهانه ، هرآينه امر ديگر را قرين و نظير او ساخته باشد و هر كس چنين گويد قايل بتعدد واجب شود ، فلا جرم اثبات تركيب كند .
اما بيان آنكه هر كه قرين و نظير او ثابت كند قايل بتعدد واجب شود آن است كه اين صفات زايده خالى نيست كه از آن ذات مقدس حاصل شدهاند ، يا از غير آن ذات ؟ نشايد كه از ذات باشد ، چه ذات در ايجاد صفات اگر بطريق جمادات بود ، پس لازم آيد كه پيش از ايجاد علم عالم نباشد ، و قادر . و نشايد كه از غير ذات باشند زيرا كه مستلزم كمال نقص است ، با آنكه اگر نقل كلام در آن غير كنيم الى غير النهايه رود ، و غير متناهى باطل است ، پس منتهى بذات اقدس واجب تعالى ميشوند ، و درين هنگام لازم آيد كه واجب تعالى قبل از ايجاد آنها قادر و عالم باشد .
پس صفات اگر زايد باشد نه از ذات تواند بود . و نه از غير ذات ، پس ممكن نباشد زيرا كه ممكن محتاج است به علت .
و ميشايد كه بر اين وجه بيان كنيم كه اگر صفات واجب زايد بود هرآينه قديم باشد ، و حال آنكه اشاعره صفات را زايد بر ذات ميدانند ، گفتهاند كه موجود اگر قديم باشد محتاج بفاعل نيست ، چه حدوث را علت حاجت ميدانند ، فلا جرم لازم آيد ، بنابر اصول ايشان كه آن صفات محتاج به غير نباشند ، پس واجب الوجود خواهند بود .
و بنابراين است آنچه از سلطان اولياء على بن موسى الرضا عليهما السلام نقل كردهاند كه هر كس گويد كه خدا عالم است بعلم و قادر است بقدرت ، و سميع
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص٥٥٥