مذكور گرديد ، و حق آن است كه هر كه كبيره كند مؤمن خواهد بود ، اگر چه فاسق باشد ، چنانچه ظاهر به چندين وجه گرديد .
لطيفة شفاعتيه
بدان كه اعتقاد معتزله ، بناء على ذلك ، آن است كه صاحب كبيره ، شفاعتپذير نيست .
پس اگر توبه ننموده باشد ، مخلد در عذاب دوزخ خواهد بود ، و شفاعت بواسطه غير او است از گناهكاران .
و استدلال بر اين مدعى نمودهاند بكريمهء
« وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ »
يعنى بترسيد از روزى كه نگذرد هيچ تني از هيچ تني ديگر هيچ چيزى را و قبول نكنند از آن نفس هيچ خواستهء و فرانگيرند از ايشان هيچ فدائي و نه آن نفوس يارى كرده شوند .
و حق آن است كه استدلال به ظاهر اين كريمه بر نفى شفاعت از صاحبان كبيره دلالت بر نفى آن از غير صاحب كبيره نيز دارد . پس متعين شد كه اين آيه بر عموم خود باقى نيست ، چه آيات دالهء بر وجود شفاعت بسيار است :
من ذلك قوله تعالى :
« عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً »
و من ذلك قوله :
« وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى »
.
محصل كلام آن است كه شفاعت عبارت است از اينكه شخصى مسألت نمايد از براى شخصى چيزى را و طلب نمايد از جهت او حاجتى را و اين از « شفع » ضد « وتر » است ، پس گويا صاحب حاجت فرداست و بسبب شفيع شفع بمعني زوج شده است ، و حديث : « ادخرت شفاعتى لصاحب الكبائر من امتى » و غيره دلالت بر بطلان گمان معتزله دارند .