و اشاعره به اين وجوه مذكوره استدلال بر آنكه ايمان تصديق به دل است كردهاند ، و ليكن غافل از مضمون آيه
« جَحَدُوا بِها »
شدهاند و عجبتر از ايشان آن است كه در ايمان مجرد تصديق به دل اعتبار كردهاند ، با آنكه حكم بر كفر حضرت ابو طالب نمودهاند به گمان آنكه اقرار به زبان ننموده بود . اگر چه تصديق به دل داشته بود .
و بالجمله ايمان عبارت از تصديق است به شرط عدم انكار به زبان خواه اقرار به زبان داشته باشد و خواه نداشته ، اگر چه اولى در آن ، آن است كه اقرار به زبان داشته باشد ، چنانچه نصير حكما در تجريد اعتبار فرموده است .
سؤال اگر گويند كه لازم مىآيد بنابراين قول كه ايمان مركب از فعل و انفعال يا مركب از فعل و كيفيت باشد . چه تصديق از مقوله انفعال است يا مقوله كيف ، و على التقديرين فعل نخواهد بود ، پس لازم آيد كه ايمان كه مركب از آن و از فعل باشد از مقوله فعل نباشد چه مركب از داخل و خارج است .
جواب مراد ازينكه ايمان فعل است آن است كه متعلق قدرت مىشود خواه از مقوله انفعال باشد و خواه از مقوله كيف ، و بالجمله فعل بحسب حقيقت شرعي آنست كه متعلق اختيار باشد ، خواه بحسب اصطلاح حكما فعل باشد و خواه مقوله كيف و خواه نباشد پس حقيقت شرعيه چيزى است و حقيقت حكميه چيزى ، فلهذا در شريعت انفعالات را مانند تسخن و تبرّد و تروك را مانند روزه داشتن و نفس خود را از محرمات بازداشتن و همچنين مركب از فعل و انفعال را فعل مىگويند ، مثل صلاة و حج و جهاد كه از حركات و سكناتاند .
لطيفه تفصيليه
دانستى كه ايمان را مراتب است ، از همه كمتر ايمان به زبان است اگر چه حق آن است كه آن ايمان نيست
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا »
است ، چه معلوم است