ايشان اعتبار فعل فرايض و نوافل جميعا كردهاند ، و بعضى ازيشان اعتبار فعل فرايض تنها به شرط اجتناب از جميع كباير ، و جمعى را اعتقاد آن است كه اين بعينه مذهب جميع ارباب حديث است .
بناء على ذلك اگر كسى را اعتقاد نباشد منافق خواهد بود ، و اگر اقرار به زبان نداشته باشد كافر و اگر اخلال به عمل كند فاسق ، و ليكن معتزله حكم بكفر او نمىكنند و ليكن بيرون از ايمانش ميكنند -
و خوارج را نيز اعتقاد آن است كه ايمان عبارت از جمله اين سه چيز است ، و ليكن فاسق را كافر ميدانند .
اما مذهب دوم بغايت ناصواب است ، و دليل ايشان يك بار آن است كه
« فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا »
تقرير اين دليل آنكه حق تعالى ثواب را متفرع بر گفته ايشان ساخته است ، فلا جرم بايد كه ايمان مجرد گفته ايشان باشد و يك بار آن است كه حضرت رسالت فرموده است كه « امرت ان اقاتل الناس حتى يقولوا لا إله الا اللّه محمّد رسول اللّه » و اكتفا در ايمان به اين گفته نموده است بىآنكه استبصار از علم و تصديق ايشان نموده باشد .
و هر دو اين دليل عليل است اما اول بنابر آنست كه اقرار به زبان جزء ايمان است پس ثواب از آن جهت خواهد بود ، و اما اگر ايمان به مجرد گفته به زبان باشد ايمان بحقيقت نخواهد بود بقرينه
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا »
چه ظاهر ازين آيه آن است كه ايمان منحصر در ايمان به خدا و رسول خدا بر نحوى است كه شبهه و شكى در آن راه نيافته باشد ، و مجرد اقرار به زبان و عدم تصديق بدل ايمان نخواهد بود خواه او را شك در آن باشد و خواه نباشد .
و باز بقرينه
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا »
يعنى اى جماعتى كه ايمان به زبان آوردهايد ايمان بياوريد و نظاير اين آيات بسياراند چنانچه بعد ازين مذكور خواهند