ايمان خود را بجامه ظلم نپوشيدهاند ، پس اگر معتبر در ايمان عمل باركان ميبود در مقام تمدح وصف مؤمنان به اين صفت روا نبود .
پنجم
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ »
وجه استدلال در آيت آن است كه اگر عمل باركان داخل ايمان ميبود ، پس خطاب مؤمنان بطاعت خدا و رسول عبث خواهد بود :
ششم
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ »
چه حق تعالى اطلاق مؤمن بر ايشان نموده با آنكه معصيت مىورزند .
هفتم
« كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكارِهُونَ »
حق تعالى درين كريمه خبر از كراهت مؤمنان داده است باينكه حق تعالى بيرون كرده مخاطب را از خانهاش و نظاير اين بسيار است .
و همچنين بعضى از اخبار را دلالت بر اين مدعى است اول مروى است از حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه روزى جبرئيل آن حضرت را آمده پس از او معني ايمان پرسيد جبرئيل فرمود كه « ان تؤمن باللّه و ملائكته و رسله و اليوم الآخر » و ذكر عمل با آن ننمود و باز منقول از سيد اوصيا على مرتضى عليه السّلام است كه « ان - الايمان هو التسليم و التسليم هو التصديق » .
اما دليل بر مذهب چهارم آيه كريمه
« وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ »
است وجه استدلال آنست كه ايمان در لغت تصديق است يعنى باور داشتن و در عرف اهل علم تصديق مخصوص است چنانچه ظاهر از كريمه
« أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ - الْإِيمانَ
إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ »
است و همچنين ظاهر از حديث « من كان في قلبه مثقال ذرة من حبة من خردل من الايمان » است و اما اينكه معتبر در آن عدم انكار زبانى است چنانچه ظاهر از آيه
« وَ جَحَدُوا بِها »
است .