« لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ »
و تيرگى بسبب آنكه مقام بر آن هم مقتضي هلاكت بود « و من وقف عليها شقه بنصفين » دوزخيان از صراط بدوزخ افتند
« وَ إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ »
از دو جانب دوزخ است « اليمين و الشمال مضلة » بخلاف اهل اعراف كه « الجنة على يمينهم و النار على يسارهم » اگر چه يمين و شمال ايشان يمين باشد كلتا يدي الرحمن يمين .
ختام مسكى [ ذكر جنت و دوزخ و حساب ]
چون ذكر آياتى كه دلالت به راه دوزخ و جنت دارند شده باقى ماند ذكر جنت و دوزخ و اهل ايشان ، و درين فاتحه و چندين لطيفه است .
فاتحه
« زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ »
يعنى تزويج نموديم اهل جنت را بحور عين ، چنانچه ظاهر تنزيل است و اما باطن تأويل مخفى نيست بر ديدهء بصيرت مرد موقن كه بكحل توفيق گشاده شود ، و ابراهيموار بر مطالعه ملكوت هر دو كون قادر شود
« وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ »
واردان حضرت عزت را كه از پرده غيب ظهور ميكنند و در يك يك ذره از ذرات كاينات ، خويشتن را بواسطه نور تجلى جلوه ميدهند ، مشاهده كند و لا محاله چنانچه گفتهاند كه هر يكى در نيكوترين صورتى از صور مخلوقات متمثل شوند ، مانند آنچه در قصه مريم آمده است كه
« فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا »
.
و چون تمتع از آن مشاهده جز بفيضان اثرى از عالم وحدت كه مقتضاى ازدواج ذات و صورت باشد با يكديگر بر وجهى كه مقتضاى اتحاد بود ، صورت نبندد پس با هر يكى از آن صور كه بمنزله يكى از حوران بهشت باشد ، اين ازدواج حاصل گردد
« وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ »
.
و به آنست كه چهرهء اين پردگيان از ديده اغيار اهل تضاد مصونست
« مَقْصُوراتٌ