موجود مطلق است ، و از مسائل طبيعى باعتبار ملاحظه استعداد آن حركت و سكون را و موضوع طب باعتبار قابليت صحت و مرض .
و عجب از عالم ربانى محقق دواني كه معاد روحانى را از مسائل علم حكمت دانسته جسمانى را از مسائل كلام و حال آنكه دانستى كه هر يك ازيشان را اصلاحيت آنست كه از مسائل هر دو اين علم باشد .
فصل دوم در اثبات حشر جسمانى
بدان كه حشر جسمانى عبارت از عود بدن اول است بعينه ، يا مثل بدن اول چنانچه مذكور گرديد ، و تفصيل آنكه جسم يا متصل واحد است چنان كه مذهب افلاطون است و مختار محقق طوسى قدس سرّه در كتاب تجريد يا مركب از هيولى و صورت چنانچه مذهب ارسطو است و مختار شيخ ابى على سيناست ، يا مركب از اجزاي لا يتجزى ، يا مركب از اجسام صغار .
بنابراين دو مذهب اخير ، معاد عبارت است از عود بدن اول بشخصه ، و اما بنابر دو مذهب اول معاد عبارت از ايجاد مثل بدن اول است اگر چه صورت جسمى بعينها بنابر اول و ماده بعينها بنابر دوم باقى باشند .
و على التقديرين معاد صورت نبندد مگر بايجاد مثل زيرا كه ظاهر است كه لحم و شحم بعد از آنكه تراب شود همان نخواهد بود كه هنگام حيات بوده بلكه صورت لحمى فانى شود و صورت ترابى موجود گردد ، پس معاد جسمانى بايجاد مثل شود چنانچه ظاهر كريمه
« كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ
-
أَ وَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ »
.
اگر گويند لحوم مركب است از عناصر اربعه و مىشايد كه عناصر محفوظ