خطاب به حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، يا خطاب به هريك از آن جمعى كه شهادت در راه حق تعالى مىيابند يا نصرت دين ميدهند ، يعنى بايد كه گمان شما آن نباشد كه آن جمعى كه در راه حق تعالى كشته ميگردند مردهاند ، بلكه زنده و حاضر نزد پروردگار خوداند و روزى ميخورند و نهايت خوشدلى از آنچه حق تعالى بايشان از فضل خود مىرساند دارند و مسرور بجمعى از ياران خودند كه ايشان را در دنيا زنده گذاشتهاند و هنوز بايشان نرسيدهاند به گمان آنكه ايشان شهيد خواهند شد و به اين راحت عظيم و نعمت جسيم كه حق بما ارزانى داشته است مىرسند .
و از ابن جريج و قتاده منقول است كه
« أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ
بوقوع محذور
وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
بفوات محبوب » يعنى ايشان را بيم وقوع فسادى نيست و اندوهگين از فوات محبوبى نيستند ، بلكه هرچه خواهند از براى ايشان حاضر سازند .
يا مراد آن است كه ايشان را اندوهى نيست از آنچه از اموال دنيا گذاشتهاند
« يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ »
يعنى خوشدل و فرحناك خواهند بود بنعمت بىغايت اللّه تعالى و فضل و كرامت او
« وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ »
الآية معطوف است بر فضل پس از جملهء آن چيزى است كه بشارت به او تعلق دارد .
يعنى ايشان اگر چه قبل از رسيدن بدرجه شهادت اذعان به اين امور داشتند و ليكن مشاهده آنها ننموده بودند ، اما بعد از موت مشاهد ايشان خواهند شد .
بيضاوى در تفسير اين آيه گفته است كه « و الآية تدل على ان الانسان غير الهيكل المحسوس بل جوهر مجرد مدرك بذاته لا يفنى بخراب البدن و لا يتوقف عليه ادراكه و تألمه و التذاذه » يعنى اين آيه را دلالت است بر اينكه انسان غير هيكل عنصرى است بلكه جوهر مجرد از ماده كه ادراكش بذاته است و همچنين دلالت است بر اينكه به خرابى بدن فانى نميگردد و ادراك و تألم او موقوف بر