الم از بهر آنكه ايشان را علت لذت و الم نباشد ، به حكم آنكه نه به آن عالم علاقه دارند و نه به اين عالم . و ظاهر گفته رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنست كه « اكثر اهل الجنة البله » و در حق اطفال ميفرمايد « نفوس الاطفال بين الجنة و النار » و نيز در سخن حكما محققين آمده كه « البلاهة ادنى الى الخلاص من فطانة بتراء » .
و اما نفس ساده ناپاك از جهة آنكه از عالم روحانى غافل باشد و او را شرفى نبود چون مفارقت كند مشتاق ماند و حجابها در ميان او و معشوق او پديد آيد و در المى عظيم بماند و در نص كلام مجيد وارد است
« وَ لَوْ تَرى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ »
ليكن اين الم بتدريج برخيزد و بروزگار دراز منفسخ شود تا آنگاه كه نفس ساده بماند بر حالتى كه نه لذت باشد و نه الم .
و اما نفس ساده كه تمام باشد و پاك ، چون از بدن مفارقت كند ، بعالم عقل پيوندد و بجواهر روحانى از جهت مشابهتى كه دارد منخرط گردد .
و اما نفس كامل ناپاك چون مفارقت كند او را المى عظيم پديد آيد يكى از جهت مبدأ أول و يكى ديگر از بدن كه هر دو معشوق او باشند و بايشان نرسد پس در عذاب اليم بماند پس آن اثر و آن سيئات كه درين عالم كرده باشد بتدريج ازو برمىخيزد تا آنگاه كه ازين عالم به كلى خلاصى يابد و بلذت روحانى رسد چنانچه ظاهر كريمه
« إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ »
است .
و اما نفس ناتمام پاك و آن نفس ناقص باشد زيرا كه شوق حاصل كرده است در كسب كمال و بدان رسيده اما به كمال و كنه آن نرسيده باشد چون مفارقت كند آن شوق در او بماند و بمعشوق اعلى نرسد و اتصال به او نيابد و المى عظيم به او پديد آيد كه ابد الدهر در آن بماند و او را از حالت طبيعى بگرداند نعوذ باللّه