عامه تجريد حكم بامتناع اعاده معدوم فرموده حكم بر حقيت معاد جسماني در بحث معاد نموده است و سر اين آن است كه چون ماده بدن نزد او باقى است پس اعادهء آن از قبيل اعاده معدوم بالمره نيست و آن ماده را نفس صورت شخصيه ميداند و در تفرق اجزاء و خاك شدن بدن جسم تعليمى كه از عوارض جسم طبيعى است معدوم ميگردد نه جسم طبيعى چنانچه مذهب اشراقيان از حكماست و اما بنا بر تركب جسم از هيولى و صورت ، در حال تفرق اگر چه صورت شخصيه بر طرف مىشود اما هيولى باقى است ، پس در اعاده بدن اعاده معدوم بالمره نيست چنانچه حكماء مشائيان برانند .
فلهذا مدون قانون حكمت مشاء شيخ ابو على سينا طاب ثراه با آنكه در اول الهيات كتاب شفاء حكم بر امتناع اعاده معدوم نموده است در بحث معاد اين عبارت فرموده است كه « يجب أن تعلم ان المعاد منه ما هو مقبول من الشرع و لا سبيل إلى اثباته الا من طريق الشريعه و تصديق خبر النبوة و هو الذي للبدن عند البعث و خيرات البدن و شروره معلومة لا يحتاج الى ان يعلم و قد بسطت الشريعة الحقة التى اتانا سيدنا محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حال السعادة و الشقاوة اللتين بحسب البدن » .
پس ظاهر است ازين كلام كه شيخ ابو على قايل بمعاد جسمانى است ، فلا جرم حكماء خواه اشراقيان و خواه مشائيان قايل بمعاد جسمانىاند و بالجمله مذاهب در معاد از پنج حال بيرون نيست جسماني فقط ، روحانى فقط ، مركب از هر دو يا بطريق اثبات يا نفى يا توقف .
اول مذهب جمهور متكلمين است . دوم مذهب بعضى از حكماء طبيعيين سيم مذهب حكماء متألهين خواه اشراقيان و خواه مشائيان و بعضى از محققين متكلمين . چهارم مذهب دهريه از متفلسفين . پنجم مذهب جالينوس چه او را توقف در تجرد و لا تجرد نفس ناطقه است . بناء على ذلك او را تردد در خصوصيت معاد است اگر چه جزم در حقيت مطلق معاد دارد .
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 468
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص٤٦٨