اين مقدمات مبدأ كل و معاد آن بوجه اول است و بعد از آن اشارت بمبدا عالم و انسان است و معاد آنها بوجه دوم و حاصل كلام در اين مقام چندين مطلب است : مطلب اول در مبدأ و معاد كل بوجه اول ، مطلب دوم در مبدأ و معاد عالم بوجه دوم مطلب سيم در مبدأ انسان و معاد او بحسب نوع ، مطلب چهارم در مبدأ انسان و معاد او بحسب شخص بر وجه كلى است ، و باز اين معاد بر دو قسم است : روحانى و جسمانى اول مفارقت نفس ناطقه از بدن است خواه صاحب لذات باشد و خواه مبتلا بآلام و عقوبات دوم عود روح است به بدن بعد از موت او .
[ فصل اول - بيان عوالم خلقت و نفوس ناطقه ]
بيان اول آنست كه نفس ناطقه از عالم مجردات است هرگاه مفارقت از پيكر عنصرى نمايد لاجرم رجوع بموطن اصلّى و رجوع بجوهر ذات حقيقى خود نموده است و هر كه قابل بتجرد آن شده است قابل به اين معاد گرديده مانند حكما خواه اشراقيان و خواه مشائيان و خواه محققان از متكلمين مانند نصير الحكماء و المحققين و شيخ مفيد و غيرهما و هر كه قايل بتجرد نفس ناطقه نشده است قايل به اين معاد نيست ، اگر چه قايل بمعاد جسمانى باشد بلكه اين معاد از ضروريات دين اسلام است و آيات قرآنى را دلالت صريح است بر حقيت آن و منكران اين قسم از معاد كافرند .
و بالجمله آن شخص كه مشار اليه بأنا و انت و هذا و ذاك است و در احاديث نبوى امر و نهى شرعى متعلق به اوست ، او را نفس ناطقه گويند ، و خلاف در حقيقت آن واقع است بعضى را اعتقاد آنست كه عبارت ازين پيكر عنصرى و هيكل هيولانى است كه آن را بدن گويند و بعضى را اعتقاد كه جسم ديگر در بدن است و درين چندين مذهب است .
اول آتش است كه سارى در جسم است چرا كه خاصيت آتش اشراق و حركت است و خاصيت نفس ادراك و حركت و ادراك اشراق است و مؤيد اين قول گفته