تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
و در كريمه :
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
اشارت به او واقع است چه امر عبارت است از عالم مجردات كه گاه تعبير از آن به عالم نور و حمد و ملكوت نيز مىشود . و وجه تسميهء آن عالم به عالم امر آن است كه به مجرد قول و امر ، بىسابقه ماده بهم مىرسد و در كلمهء « من » اشارت است باينكه روح انسانى از جنس عالم امر است ، فلا محاله منافات ميان اين و ميان مسبوقيت او بماده كه پيكر عنصرى و هيكل هيولانى است ، به هيچ وجه نيست . چنانچه در حكمت مبين شده است . و حقيقت انسان اوست نه بدن محسوس زيرا كه فهم مستقيم حكم كند كه بالفرض از بدن شخصى دست يا پا قطع كنند در انسانيت و انانيت او هيچ تفاوت حاصل نشود ، چنان كه حكم كند كه من همانم كه قبل از قطع بودم ، و ظاهر است كه بدن و اجزاء اصليه متبدل شده پس او غير اجزاء اصليه باشد و بالجمله انسان جوهر مجرد ملكوتى است نه پيكر ناسوتى و هر كه قايل به اين قول است ، قايل بمعاد روحانى هست و هر كه قايل به اين قول نيست قايل بمعاد روحانى نيست . و على التقديرين معاد جسمانى متفق عليه اهل اسلام است ، و ليكن بعضى از ايشان اعاده را عبارت از جمع اجزاء متفرقه بعد از موت ميدانند ، و باعث اين عقيده آن است كه اعاده معدوم را ممتنع ميدانند ، و بعضى را اعتقاد آن است كه اعاده عبارت از خلق شخص اول بدن است بنابر آنكه اعاده معدوم جايز است و بعضى را اعتقاد آن است كه اعاده عبارت از خلق مثل بدن اول است ، و حق اين است كه چون ماده بدن باقى است اگر چه به صورت خاك باشد اعاده معدوم بالمره نيست ، چه اعادهء معدوم بالمره آنست كه مادهء از آن نيز باقى نباشد ، و حكما حكم بر امتناع اين كرده‌اند و اما اعاده بدن اول كه مادهء او باقي باشد از قبيل اعاده معدوم به آن معنى نيست . فلهذا عالم ربانى خواجه نصير الدين طوسى قدس سرّه با آنكه در امور