« انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى » تا آخر و باز بخبرى كه ايشان نقل نمودهاند كه كتاب اللّه حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى فان تمسكتم بهما لن تضلوا و بالجمله اين هر دو خبر نقل از كتب فريقيناند پس تمسك بمتفق عليه اولاتر از تمسك بمختلف فيه است .
و نيز اگر اين خبر حق بودى ابى بكر بايستى كه روز سقيفه متمسك به آن شده نه گفتى « الائمة من قريش » و زبير شمشير بر او نكشيدى و سعد عباده بر او بيعت كردى و بنو هاشم از بيعت او تأخر نكردندى و انصاريان نگفتند كه « منّا امير و منكم امير » و حضرت امام حسن عليه السّلام دامن ابى بكر گرفته به زير نكشيدى از منبر و نگفتى كه تو چهكارهء كه بر منبر جدم روى « و اقيلونى » نگفتى و دوازده تن از مهاجر و انصار او را رد نكردندى تا كه اقيلونى زنان به زير افتادى ، و ابو بكر ببيعت محتاج نبودى و عمر بوصايت او محتاج نبودى تا كه مردم آن را كاره بوده طلحه را بدين كار به او فرستادند كه از خدا بترس و عمر را بخلافت نصب مكن كه او فظ غليظ القلب است ، ما در حال حيات تو با او مقاومت نميتوانيم كرد ، پس بعد از تو چگونه خواهيم كرد .
پس ابو بكر گفت « أ تخوفوني باللّه » اگر خداى از من پرسد گويم بهترين خلق را نصب كردم و نيز ميان ايشان مخالفت افتاد ، اقتدا بهر يكى ضد و مخالفت است بر آن ديگر چنان كه ابى بكر تراويح تنها كردى ، و عمر به جماعت ، و ابو بكر حج تمتع و متعه نساء كردى و عمر مانع شد از آن و ابو بكر مريد قبيله بنى حنيفه بود و عمر كاره ، و ابو بكر غنيمت ايشان برگرفت و بخورد و عمر برگرفت براى صلاح وقت اما در آن تصرف نكرد در زمان خلافت خود باز بايشان رد كرد ، و ابو بكر خلافت ببيعت كرد و عمر بوصايت او پس اقتدا بهر يكى ضد اقتدا بدان ديگرى است .
از جهت اين امور صغانى حكم نموده است كه « اقتدوا باللذين من بعدي
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص٤٤٥