تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣

لطيفه حدسيه

چون استحقاق امامت از طبقه ظالمان مسلوب است نه مقيد بوقتى دون وقتى و صفتى دون صفتى ، فلا جرم محمول بر جميع افراد ظلم خواهد بود خواه در ماضى واقع شده باشد و خواه در حال يا استقبال و خواه در صغر سن صدور يافته باشد يا در غير آن خواه از روى عمد باشد و خواه از روى سهو و نسيان و مراد از عصمت همين است . و ازينجا معلوم است كه شايستهء مرتبهء امامت از جانب حق تعالى شاه ولايت و فرزندان اطهار اويند ، چه باجماع ، غير ايشان را اين صفات نيست ، سيما كه مانند ابى بكر و عمر و عثمان در روزگار بسيار و اوقات بيشمار به بت‌پرستى كه اشد مراتب ظلم است
« إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ »
اشتغال داشته به لوازم آن عمل مينمودند فلا جرم صلاحيت امامت به هيچ‌وجه از وجوه ندارند ، چنانچه ظاهر كريمه
« لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ »
است . فلهذا بيضاوى و غيره در تفسير اين كريمه نقل نموده‌اند كه اختيار لفظ ماضى درين آيه از جهت آن است كه اشعار داشته باشد بر اينكه ميل و ركون روا نيست نظر به كسى اگر چه در وقتى از اوقات گذشته اتصاف بصفت ظلم داشته باشد فضلا عن الحال و باتفاق جميع اهل اسلام ، اين سه خليفه اشتغال به بت‌پرستى داشته‌اند ، پس صلاحيّت امامت و خلافت به هيچ وجه نداشته‌اند . و از مؤيدات حسنه درين مقام آن است كه ابن مغازلى شافعى از عبد اللّه مسعود نقل نموده است كه حضرت رسالت فرمود كه « انتهت الدعوة الىّ و الى علىّ لم يسجد احدنا لصنم قط فاتخذنى نبيا و اتخذ عليا وصيّا » يعنى امر نبوّت و ولايت به من و على منتهى شد و هيچ‌كدام از من و او سجده بت ننموده به هيچ وجه و هميشه خداپرست بوديم پس ازين جهت كه عبادت بت از من و على صدور نيافته بود مرا مستحق نبوت و على را سزاوار امامت و وصايت و خلافت دانسته امر نبوت به من