پناه فرمود كه چون من دعا كنم شما آمين گوئيد .
چون اسقف كه سردار آن طايفه نصارى بود ، ملاحظهء اين حالت نمود ، جرأت مباهله ننمود ، بطايفه خود خطاب نموده گفت كه بدرستى كه من روى چند مىبينم كه اگر حق تعالى خواهد كه كوهى را از مكان خود بردارد ، بوسيله ايشان برخواهد داشت ، ترك مباهله كنيد كه هلاكت خواهيد يافت ، و ميان ايشان و آن حضرت مصالحه بر نحوى كه در محلّ خود مسطور است شد .
امّا طريق استدلال از آيه شريفه بر استحقاق خلافت آن حضرت به دو وجه است :
وجه اول آن است كه بر طاير عقل بلندپرواز خفايى ندارد كه غرض از امر مباهله اظهار اجابت دعا و غلبه بر اعداى دين و اشعار بر حقيت ملت سيّد المرسلين و اثبات مقامات يگانه كان درگاه صمديت ، و مقربان بارگاه احديت است و امثال اين قسم از امور . و درين هنگامه ناچار است از اتفاق جمعى كه بزوايد حالات و كمالات اختصاص داشته مناسبت ميانه ايشان و ميانهء سيد انبياء بر وجهى كه اكمل ذوات نفسيه و افضل هويات قدسيه بوده باشند ، واحدى را با ايشان مشاركت درين باب به هيچ وجهى از وجوه نباشد .
و ازينجا ظاهر است روشن ضمير دوربين را كه به چشم بصيرتش توتياى انصاف كشيده باشد كه اصحاب مباهله اورع و اتقى و اقرب مقربان الهى و اعلم و اكمل چاشنىگيران خوان نامتناهى بلكه سياحان بيداء ناسوت و سباحان درياى لاهوت بودهاند ، فلهذا بشرف اختصاص ساحت كبريائى سرافراز گشته بنوعى از ما عدا ممتازند كه ديگرى از اشخاص بر ايشان امير و امام و مقدم و صاحب اختيار نتواند بود .
و بنابراين اختصاص ايشان بمنزلهء خلافت و رسالت و تقدم ايشان درين امر
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص٣٨٩