پس اگر امر خلافت بشخصى بىنسبت ارتباط يافته ، از قبيل آن خواهد بود كه آسياى دين و رحاى شريعت خير المرسلين معطل و بىمنفعت ماند .
و كلمه « ينحدر عني السيل » اشارت بمعارف يقينى و عوارف دينى است ، به اين معنى كه هر كه طالب رحيق تحقيق بود بايد كه پيمانه او از سرچشمهء علم و دانش آن عارف معارف سلونى پر شود و به اندازه استعداد خود - بهرهمند گردد .
مؤيد آنكه مراد از سيل علم و معرفت است آن چيزى است كه ابن عباس در تفسير كريمه
« أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها »
گفته است كه :
مراد از ماء علم و از اوديه دلهاى مردمان است كه هر يك درخور استعداد خود بهره از آن مىبرند .
و باز مؤيد اين مدعى آن چيزى است كه در تفسير كريمه
« أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً »
مذكور است ، كه مراد از ماء علم و از بلدهء ميته نفس جاهل است . و مراد از احياء حيات بخشيدن ارواح است ، چه نسبت علم به او بمنزلهء حيات و جهل بمنزلهء مماتست و اين از بطون تفسير است اگر چه عمل به ظاهر اينها نيز رواست .
« لا يرقى الىّ الطير » اشارت بعلو مرتبت و ارتفاع قدر و منزلت آن حضرت است ، با وجود آنكه نفوس بشريه را قدرت پرواز بر شواهق قلل تحقيق و تدقيق است ، از وصول بشرف غرف علوم حقيقى و معارف تحقيقي آن عاجز آمده معترف بقصورند .
و باقي كلمات آن سرور متضمن شكايت و بيان نشستن و كنج خانه خود را گرفتن و ترك طلب حقوق دينيه و اغماض عين از مشاهده قهر و غلبه دشمنان كردن است ، و مشتمل بر إشعار به آنكه اصحاب پيغمبر طريق ارتداد پيش گرفته