عزمى مىشود ، و از دوم باراده قصدى ، و اراده حق تعالى بكردهاى غير ، محمول بر معنى اول است ، چنانچه از بندگان ارادهء خيرات كرده ، و از ايشان بسيارى از آن تخلف مىكند ، و اما ارادهء او بكردهاى خودش محمول بر معنى دوم است و محال است كه مراد از اراده او تخلف كند و عصمت و طهارت از افعال اوست اگر چه صفت اهل بيت است .
و اگر مسلّم داريم كه عصمت از كردهاى ايشان است ، و ارادهء حق تعالى آن را محمول بر معنى اول است ، باز تخلف آن محال است ، در هنگامى كه مقرون دعاى حضرت رسالت شده باشد ، چنانچه در كتب اهل خلاف مسطور است بر نحوى كه مذكور گرديد .
لطيفه شعشعانيه
بدان كه حق تعالى خطاب به حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است
« سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِيلًا »
و سنت خدا چنان بود به حكم
« ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ »
كه هر نبى كه از دنيا مفارقت كرد وصى و خليفه او از بطانهء او بود و از قرابت او چنان كه از آدم بشيث بن آدم و ازو بانوش و ازو بقينان تا به مهمايل تا ببرد تا بادريس تا بمتوشلح تا بمسك تا بنوح و ازو تا بسام و ازين سياقت از پدر به پسر تا بابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و يوسف و از يوسف بافرائيم و از آنجا تا بموسى و در حال حياة موسى هارون برادر او و بعد از وفات موسى يوشع بن نون بن افرائيم بن بنيامين بن يعقوب و از ايشان بداود و سليمان و عيسى و ازو بابن خال او شمعون بن حموا پس سنت خدا آن بود كه از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خلافت بعلى عليه السّلام آيد و ازو به حسن و حسين عليهما السلام « 1 » .
هامش
( 1 ) اين لطيفه در نسخهء اصل نبود ، تنها در حاشيهء نسخهء خطى است كه به نظر مؤلف رسيده ، ولى به خط خود كاتب .