خلافت يعنى او را بخلافت پيغمبر نام برند ، و محبت اين كه ، علمهاى خلافت در پس او به حركت درآيد ، و محبت اينكه اسبها و ديگر حيوانات سوارى دست و پا از هم گذرانيده و صورت مشبكى از آن به نظر درآمده بر در خانه او مجتمع گردند ، چنانچه روش جبابره و اهل ظلم است ، اينها همه ، وسيلهء آن شد كه از جام هواى نفس آب عصيان و طغيان خورده به خلاف اول كه زمان بتپرستى و قانون جاهليت مقتضى آن است ، عود نمود و عهد و ميثاق روز غدير را شكسته به پس سر انداخت ، و درين باب سوداى مشتمل بر نقصان و خسران ازو واقع گرديد .
و باز ابن جوزى كه از اعيان مخالفان است عبارت غزالى را نقل نموده ، به آن نسبت داده است پس ظاهر گرديد كه حديث غدير متواتر است ، و دليل روشن بر امامت آن حضرت است .
چگونه همچنين خبر متواتر نشود كه راوى روايت مىكند كه بعد ازين مقدمات تمامى اصحاب بامر الهى و تأكيد رسالت پناهى كه بعضى گفتهاند كه صد و بيست هزار كس بودند و بعضى كمتر گفتهاند بر آن حضرت به امير - المؤمنينى سلام كردند ، به اين نحو كه « السلام عليك يا امير المؤمنين » چنانچه عمر از آن كلمه تجاوز نموده عبارت بخ بخ نيز اضافه نمود و به اين نيز اكتفا ننموده گفت « اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن » يعنى امام و سزاوار همهء مؤمنان گرديدى .
و از عبارت عمر نيز مفهوم مىشود كه معنى « اولى به تصرف » از مولى اراده نموده است .
و مذكور است از شعراى عرب كه در آن روز حاضر بودند در آن مجلس بتخصيص حسّان بن ثابت باذن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چندين قصيده از جهت تهنيت اين
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص٣٧٢