تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
است و چون حارث مذكور حقيقت اين امر تحقيق نمود ، روگردان گشت و بجانب منزل خود ميرفت و ميگفت الهى اگر آنچه محمّد گويد حق است و امر امامت على بن ابى طالب بفرموده تست خدايا مرا تاب شنيدن اين نيست ، بفرما كه مرا از آسمان سنگى بر سرآيد يا به عذاب ديگر معذب گردان : هنوز سخن او تمام نشده بود كه سنگى از آسمان بر سر او آمد كه از مقعدش بيرون رفت و بجهنم پيوست ، و مقارن اين حال جبرئيل نازل شده سورهء سأل سائل بتحفه جهت حضرت رسول همراه آورد
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ مِنَ اللَّهِ »
. حاصل آن است كه سائلى سؤال وقوع عذاب نمود كه براى زمرهء كافران تواند بود و آن عذاب بر وجهى كه از جانب الهى هيچ‌چيز دفع آن نمىنمود واقع شد ، و شأن نزول اين آيه و سوره به همين وجه در كتب اهل خلاف زياده بر ده مرتبه ملاحظه شد و اگر كسى زياده ازين پيروى نمايد ، شايد بيش از اين باشد . پوشيده نخواهد بود كه غزالى كه امام مخالفان و پيشواى ايشان است در كتاب سر العالمين دعوى اجماع بر صحت حكايت غدير مينمايد و بعد از ذكر روز غدير و عبارت عمر كه كلمه بخ بخ است چنين ميگويد كه « فهذا تحكيم و رضا و تسليم ثم بعد هذا غلب الهوى لحب الرئاسة و حمل عمود الخلافه و خفقان البنود في قعقعة الرايات و اشتباك ازدحام الخيول و فتح الامصار سقاهم كاس الهوا فعادوا الى الخلاف الاول
فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ »
. كلام غزالى ناطق است به اينكه عمر قبول حكم الهى نمود و رضا به آن داد و تسليم به آن نمود بعد از آن هواى نفس كه در روش غزالى از كفر به آن تعبير مىشود غالب گرديد ، و سبب غلبه هوا و محبت رياست بندگان خدا و حمل ستون