نمود كه
« عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى »
الآية .
جواب آن است كه اين آيه را نسبت به آن حضرت به هيچ وجه نيست ، چه اين صفت را مناسبت با آن حضرت نيست و مانند اين صفت از صفات آن سرور نه در قرآن و نه در خبر است ، بلكه در قرآن واقع است مدح آن حضرت بخلق عظيم كه
« إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »
فلهذا وارد است كه سبب نزول اين سوره مردى از اصحاب آن حضرت بوده است .
شبهه نهم [ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ . . .
]
آنست كه حق تعالى خطاب به آن حضرت نمود باينكه اگر شرك آورى عمل تو ضايع خواهد گرديد ، فلا جرم بايد كه اين صفت او را جايز بود تا خطاب به آن ممكن باشد ، چنانچه در كريمه
« لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ »
است .
جواب ازين شبهه بر دو وجه است :
وجه اول آنكه مقدم شرطيه واجب الوقوع نيست ، بلكه جايز الوقوع است ، مانند كريمه
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »
چه ممتنع بودن شريك بارى تعالى منافات با فرض و تقدير او ندارد .
وجه دوم آنست كه چون آن حضرت نص جلى در باب خلافت شاه ولايت على بن ابى طالب عليه السّلام بجاى آورد و طايفه از قريش آمده گفتند كه يا رسول اللّه مردمان قريب العهد باسلاماند ، و راضى نميشوند كه نبوت در تو و امامت در پسر عم تو باشد پس اگر عدول ازو به غير نمائى هرآينه ترا اولى خواهد بود پس آن حضرت فرمود كه اين وصيت را از قبل خود نكردم تا مرا درين باب اختيار باشد ليكن حق تعالى مرا امر به آن فرموده است .
پس قريش گفتند كه شريكى از براى على در امر خلافت نصب نماى تا سبب