تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ »
و چون به آن حضرت مخالفت اصحاب با او درين باب رسيد ، چنانچه در روز بدر مشركان را اسير نموده طمع در اينكه خون‌بهاى ايشان را ازيشان بازيافت نموده خلاصيشان دهند ، پس حق تعالى انكار بر ايشان نمود و بيان اين فرمود كه معاتب به اين عتاب غير آن عالىجناب است . اگر گويند هرگاه آن حضرت معاتب نباشد ، چگونه در اول آيه واقع است
« ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى »
گوئيم وجه اين ظاهر است زيرا كه اسيران صحابه اسيران آن حضرت در واقع‌اند ، چه در تحت امر و نهى اويند ، اگر چه خود بنفسه ايشان را اسير ننموده باشد . اگر گويند كه آن حضرت در وقت اسير كردن ايشان حاضر بود پس چرا ايشان را منع از آن نفرمود گوئيم جايز كه آن حضرت در وقت اسير كردن ايشان در معركه حرب حاضر نباشد ، چه مرويست كه نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در روز بدر در عريشى نشسته از لشكريان دور بود فلهذا مشركان را اسير مينمودند ، بىآنكه در حضور آن سرور باشد . اگر گويند كه بعد از اطلاع بر اسيران چرا امر بكشتن ايشان نميفرمود در هنگامى كه كشتن ايشان واجب بود گوئيم جايز كه حكم بعد از اسير كردن ايشان چيزى باشد و در وقت محاربه كردن با ايشان چيزى ، پس هرگاه اسير شوند مصلحت متغير شده جايز كه تبقيه ايشان سزاوارتر از كشتن ايشان باشد فلهذا امر بكشتن ايشان ننمود . و اگر مسلم داريم كه عتاب در آن باب به آن عالىجناب است ، و لكن بر ترك افضل و اولى است ، و اگر همچنين نمىبود ، پس چگونه با اصحاب خود در باب كشتن ايشان مشورت ميفرمود چنانچه مروى است كه بعد از مشاوره بعضى حكم بر تبقيه ايشان مينمودند ، و بعضى بر كشتن ايشان و آن حضرت عمل برأى جماعتى