كه اظهار آن مينمود چه روا نيست خبر دادن حضرت بارى تعالى از اظهار آن امر پنهان و بعد ازو عدم اظهار آن .
پس دلالت اين آيه بر آنست كه عتاب به آن عالىجناب از جهت اخفاء تزويج زينب و طلاق دادن زيد او را بود از حيثيت زيادتى حيا و فرط استحيائى كه آن سرور را ميبود . پس ظاهر گرديد مراد ازين كريمه .
و اما آنكه مقصود بود آفرينش را ميل بزينب بوده آن را از منافقان آن زمان پنهان داشتى ، افتراء محض است ، چه ظاهر است كه سابقان صفوف ولايت و مقربان بارگاه عنايت كه كحل
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
در چشم جان كشيدهاند و در بساط قربت مولى لوث حدوث دنيا و عقبى را باشارت
« فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ »
از پاى همت انداخته از مضيق ظلمات عالم ناسوت خيمه انس در فضاى ساحات لاهوت زدهاند ، از مانند اين كردها مقدس و مبرااند .
شبههء چهارم [ راجع به اسيران بدر ]
آنست كه عتاب بر آن حضرت از جهت آنكه نبى را نيست كه استيفاء اسيران نمايد و متاع دنيا را از كشتن ايشان بازيافت كند چنانچه ظاهر است از كريمهء
« ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ »
.
اما جواب ازين شبهه آنست كه ظاهر اين آيه اقتضا مينمايد كه آن عتاب را نظر به غير نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است چه معلوم است كه كريمه
« تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ »
خطاب به غير آن حضرت است چه خطاب به صيغه جمع است يس معاتب غير آن حضرت است زيرا كه حقتعالى امر بنبى خود نمود در اينكه اصحاب خود را امر نمايد در قتل اعداء ايشان مثل
« فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا