پنهان ميداشت ، پس عتاب به آن حضرت شد كه پنهان ميدارى آن چيزى كه سزاوار ، اظهار آنست كه
« وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ »
يعنى اى محمّد پنهان ميدارى در نفس خود چيزى را كه خداى تعالى اظهار آن خواهد كرد و ميترسى از مردمان و حال آنكه خداى سزاوارتر است كه ازو ترسى .
جواب ازين شبهه آن است كه خداى تعالى آن حضرت والارتبت را بطريق وحى اسامى زنانى كه او را در دنيا بوده و اسامى زنانى كه او را در آخرت خواهند بود كه ايشان بمنزله مادران مؤمناناند اعلام نموده بود و از جمله آن زنان زينب بنت جحش بود كه در آن وقت در حبالهء عقد زيد بن حارثه بود . پس آن حضرت نام زينب را پنهان داشتي تا كه منافقان آن زمان نگويند كه آن حضرت از زنان خود شمرده زني را كه در خانهء زيد است و ازين جهت آن سرور را خوف و انديشه ميبود پس حق تعالى خطاب مستطاب به آن والانهاد نموده فرمود كه
« تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ »
.
و بالجمله بارى تعالى آن حضرت را خبر از تزويج زينب و طلاق گفتن زيد داده بود و بعد از آنكه زيد به خدمت آن حضرت آمده گفت كه اراده طلاق دادن زينب دارم ، حضرت فرمود كه
« أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ »
يعنى نگاهدارى زن خود كن پس عتاب مستطاب به آن عالىجناب شد در اينكه زيد را نگاهدارى زينب فرمودى .
و پنهان داشتى آنچه ترا اعلام نموده بودم بطريق وحى كه زينب از جمله زنان تو خواهد بود و اين را ظاهر خواهم گردانيد كه
« تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ »
و بعد از آن اظهار اين نمود چنانچه وعده فرمود كه
« زَوَّجْناكَها »
يعنى تزويج نمودم ترا زينب .
پس اگر آنچه پنهان نموده بود محبت زينب يا طلاق دادن آن بود بايستى