تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
و بالجمله اهل خلاف ، نعجه كه عبارتست از ميش ، كنايت از زن گرفته‌اند و تقرير خصومت آن دو ملك آن است كه يكى از ايشان كه بمنزله اورياست ، دعوى نمود بر ديگرى كه اين برادر مرا نود و نه ميش بود و مرا يكميش پس آن يك ميش مرا گرفته پس آن حضرت فرمود كه ظلم به تو كرده تا آخر قصه . جواب اين شبهه آن است كه منشأ توهم آن ظاهر كريمه
« وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ »
تا آخر آيه است ، و حق چنان است كه اين آيه را دلالت بر صدور معصيت از داود به هيچ‌وجه نيست بشهادت آيهء سابقه و لاحقه ، اما اول به چندين وجه است . اول كريمه
« وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَيْدِ »
چه‌ايد قوت است و ظاهر است كه مراد از قوت قوت در دين است زيرا كه قوت دنيا در ملوك كفار حاصل بوده و بحسب آن مستحق هيچ مرتبه مدح نيستند . پس ظاهر شد كه سبب استحقاق مدح قوت دين است ، و نيست مراد از قوت دين مگر عزم قوى بر اداء واجبات و ترك محرمات ، پس چگونه اين وصف لايق باشد كسى را كه مالك نفس خود نشود ، از ميل بفجور و قتل . دوم آن است كه حق تعالى داود را وصف نمود باينكه اوّاب است ، و مراد از اوّاب رجوع‌كننده بذكر حق تعالى است ، پس چگونه روا باشد كه مواظبت بر بزرگترين كباير نمايد . سيم آن است كه حق تعالى مسخر گردانيد او را چيزهاى عظيم پس چگونه آنها سبب كشتن غير گردد اما اول چنانچه ظاهر كريمه
« إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ »
است . چهارم كريمه
« وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ »
است ، چه ممتنع است كه مراد از آن احكام ملك بمال و لشكر باشد تا اين كه حرام بود ازين طريق چرا كه آن از صفات ملوك