تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
آن مبتلا نگردانيدم ، پس اگر ترا ارادهء آن عطيه باشد ، بايد كه مبتلا به مثل ابتلاى ايشان گردانيده شوى بعد از آن داود گفت كه عمل كنم تا بلاى ترا بينم . و چون مدتى برو گذشت در محراب اشتغال بعبادت داشت پس كبوترى را ديد از طلا متوجه شد كه آن را گرفته به بنى اسرائيل نمايد تا قدرت حق تعالى را بر ايشان ظاهر گرداند پس آن كبوتر به روزنه محراب پرواز نمود ، در عقب آن داود ملاحظه نمود فلا جرم زنى ديد كه متوجه غسل كردنست پس عاشق آن زن شده اراده تزويج كردن آن نمود ، و آن زن را شوهرى بود كه او را اوريا ميگفتند پس داود او را ببعضى غزوات فرستاده و امر بتقديم آن پيشاپيش تابوت كه در آن سكينه بود نمود و غرضش كشته شدن او بود بواسطه تزويج نمودن زن او بعد از آن . و بروايت ديگر آنست كه نظر بروزنه كرد زن اوريا را ديد كه در معرض غسل كردن بود از حسن او بعجب آمده ملتفت او شد پس ديد كه به موى سر خود جميع بدن خود را پوشانيد پس تعجب او زياده شد گويند كه آن حضرت را در اين وقت هفتاد سال بود . پس خواهش اين داشت كه شوهر او كشته شود تا او را در حبالهء عقد خود درآورد و اوريا كه شوهر آن زن بود با خواهرزاده داود عليه السّلام در لشكرى بود پس امر بتقديم اوريا در پيش تابوت نمود و از شريعت آن حضرت اين بود كه هر كه پيشاپيش تابوت بود بايد كه رجوع ننمايد مگر كه فتح كند يا كشته گردد پس او را تقديم نموده فتح در دست او جارى گرديد . و بعد از آن امر آن حضرت بتقديم او در لشكر ديگر شد پس فتح روى داد و در مرتبه سيم مقدم لشكر گردانيده كشته گرديد و بعد از آن تزويج زن او نمود سليمان ازو بوجود آمد ، پس حق تعالى دو ملك را به صورت آدمى فرستاد كه با يكديگر خصومت نمايند تا كه داود را تنبيه بر خطاش كنند .