لطيفهء اول آنست كه مراد از
« شَيْئاً نُكْراً »
چيزيست كه در ظاهر منكر باشد اگر چه در واقع چنين نباشد لطيفه دوم آنست كه مراد از شىء نكر أمر غريب است .
موضع سيم آنست كه موسى خضر را گفت كه مرا مؤاخذه به آنچه فراموش كردم منماى كه
« لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ »
و حال آنكه انبياء را سهو و نسيان به هيچ وجه روا نيست ، و باز خطاب او به حضرت خضر در اينكه تو نفس پاكيزهء را كشتهاى پس امر خالى نيست ازينكه آن نفس زكى بوده است يا نه ؟ بنابر اول ذنب خضر و بنابر دوم كذب و خطاء موسى .
اما جواب از شبهه اول آنست كه مراد از
« نَسِيتُ »
« تركت » است چنانچه مراد از نسيان در كريمه
« وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ »
ترك است و اين وجه مرويست از ابن عباس ، و از ابىّ بن كعب از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله .
و اما جواب از شبهه دوم آنست كه مراد « از
قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً »
كلامى است بر سبيل استفهام نه بر وجه اخبار و باز اجراى كلام بر ظاهر حال نمود كه « نحن نحكم بالظاهر » .
و مفسران را خلاف است در نفس زكيه اكثر ايشان بر آنند كه مراد ازو طفل است و چون در سن نمو و زيادتى بود او را نفس زكيه گفته بود چه زكيه مأخوذ است از زكاء و اين بمعنى نموّ و زيادتيست ، فلهذا ارباب لغت گويند كه : « زكت - الارض تزكو » هرگاه ريعش زياده شود نه اينكه مراد از آن طهارت در دين است .
و بعضى مفسران را اعتقاد آنست كه آن نفس مردى كافر بود و موسى را علم باستحقاق كشتهشدن او نبود پس استفهام از حال آن نمود و ممتنع نيست ناميدن مردى را بپسر در زبان عرب پس بنابراين وجه سؤال موسى ازين سبب بود كه