الان فى القرآن مفصلة
« أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ »
تجلى الصفة العالمية حتى علم بعلمه ما كان و سيكون و الملائكة يشهدون على تلك الخلوة و ان لم يكونوا معك فى الخلوة
« وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً »
على ما جرى .
قد كان ما كان سرا ما ابوح به * فظن خيرا و لا تسئل عن الخبر ]
شبهه نهم
آن است كه موسى در معرض ايذاى هارون درآمد سر او را بجانب خود كشيده الواح را از دست انداخت و هارون در معرض تذلل و فروتنى درآمده چنانچه ظاهر آيه كريمه
« وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي »
الآية است .
و بالجمله موسى و هارون هر دو نبى بودند و امر خالى از آن نيست كه هارون را گناهى بود يا نه بنابر اوّل خطاى هارون و بنابر دوم خطاى موسى و على التقديرين صدور خطا از نبىّ .
و باز هارون بموسى خطاب نمود كه سر و محاسن مرا مگير چنانچه ظاهر است از كريمه
« لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي »
پس اگر كردهء موسى صواب بود نهى هارون از آن خطا و اگر فعل موسى خطا بود ، پس خطا از موسى ، و بر هر تقدير خطا نبى لازم آيد جواب از اين شبهه آن است كه درين حكايت دلالت بر وقوع معصيت و گناه نه از موسى و نه از هارون است بلكه صورت حال آن است كه موسى در وقتى كه ميان بنى اسرائيل آمده آن كردهاى ناخوش ايشان از پرستش گوساله ملاحظه نمود ، غضب بر او مستولى شده سر هارون را و محاسن او را گرفته چنانچه كسى در حالت استيلاء سر و محاسن خود را ميگيرد و گاه باشد كه دندان بر دست خود فرو برد .
پس آن حضرت در آن وقت با هارون از قبيل آنكه بمنزله نفس او بود و شريك امر نبوت او آنچه از خير و ضير درين باب به او رسيد بمنزله آن است كه به ديگرى